خونریزی شدیدی داشت..

خونریزی شدیدی داشت..
داخل اتاق عمل، دکتر اشاره کرد که چادرم رو دربیارم 
تاراحتتر مجروح روجابه جا کنم
گوشه ی چادرم رو گرفت و بریده بریده گفت:
من دارم میمیرم تا تو چادرت رو در نیاری.
دیدگاه ها (۶)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

I fell for my doctor-part 2

دیدار باتو (پارت ۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط