ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی*قرار روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی
سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل*ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سردرگریبان شد،
گمان کردم تو تویی
کشته*ای درپای خود دیدی یقین کردی منم
سایه*ای برخاک مهمان شد،
گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی*قرار روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی
سایه زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل*ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سردرگریبان شد،
گمان کردم تو تویی
کشته*ای درپای خود دیدی یقین کردی منم
سایه*ای برخاک مهمان شد،
گمان کردم تویی
- ۳.۲k
- ۲۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط