🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ  ᷒ ‌ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈

‌. ‌๋𓂃࣪  ִֶָ  ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ  ࣪𓂃๋  ִֶָ  ࣪𓂃 ‌๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۷⋆. ୨୧˚⋆
٭فردا٭
ناروتو زود تر از همه بیدار شد، درد بدنش نمی زاشت که خواب راحتی داشته باشه. خودش رو آماده کرد و زود تر از بقیه رفت به کارهای قصر برسه. وقتی که بقیه بیدار شدن و ناروتو رو ندیدن تعجب کردن. فکر کردن ناروتو از قصر فرار کرده. و بدون معطلی رفتن توی حیاط و دنبال ناروتو گشتن.
؟:بچه ها ناروتو اونجاست
_کوش؟
؟: اونا اونجاست
همه به سمتی که «؟» نشون میداد برگشتن.
؟: وای ناروتو ترسوندیمون فکر کردیم فرار کردی.
🦊: نه چرا باید فرار کنم؟
؟: عممم......
🦊: بیاین کمک کنین دیگه دست تنهام
بعد از اینکه تقریبا کارهاشون تموم شد، ناروتو تنها توی حیاط میمونه تا دست و صورتش رو با آب خنک بشوره تا خستگی از تنش در بره.
که یکدفته سر و کله ی همون قلدرا پیدا شد.
♢: انگار آدم شدی امروز کار کردی
🦊: خفه
♢: این چه طرزه حرف زدن؟ 😠
🦊: برو گمشو
♢: خب انگار آدم نشده، بچه ها!
و مثل دفعه ی قبلی همه ی اونا ناروتو رو گرفتن و کتکش زدن انقدر که ناروتو حتی نمیتونست از جاش تکون بخوره
♢: وایستید
ناروتو فکر کرد که قراره برن ولی اون مرده اومد جلو، یک کاتری رو از تو جیبش دروارد نشست گنار ناروتویی که روی زمین ولو شده بود.
♢: سری بعد چیزای بیشتر در انتظارته
و بعد کاتر رو کشید روی ناروتو و زخمی روی صورتش ایجاد کرد.
می خواست با اون کاتر بقیه صورت ناروتو رو خط خطی کنه که با صدایی که از پشت سرش اومد خشکش زد
💙:هوی شماها دارید چه گو-(چیز اهم هیچی)چه غلطی میکنید
مرد با ترس و استراب آروم آروم چرخید تا ببینه کی پشت سرشه و با دیدن چهره ای که دید به تته پته افتاد
♢: هی....چ...ی کا...ری..نمیکردیم
💙: پس هیچی ها
ساسکه اومد جلو و با یه دست گوش اون مرد رو گرفت و توی هوا بلندش کرد
💙: که کتک زدن بقیه هیچ کاریه. دیگه درحدی شدین که به من دروغ بگین؟جوجه تو از کی تاحالا انقدر بزرگ شدی؟
♢: نه نه قلط کردیم آقا اصلا همچین قصدی نداشتیم
💙: فعلا حال ندارم ولی بعدا خودتون رو برای تنبیه آماده کنید.
بعد از گفتن این اون مرد رو روی زمین پرت کرد و اونو دارو دستش زودی اون مکان رو ترک کردن

وقتی اون ها دیگه رفتن ساسکه رفت سمت ناروتو و بلندش کرد
💙: حالت خوبه؟
🦊: من به کمک تو نیاز ندارم
💙: اگه نیومده بودم که تاحالا صورتت تابلو نقاشی اون می شد
🦊: از کسایی که مثل تو یه کاری می کنن و مدام منت میزارن سر آدم متنفرم
💙: متاسفم قصد نداشتم که...... عام میدونی می خوای امشب یواشکی ببرمت بیرون از قصر؟
🦊: جالب به نظر میاد
💙: خب باشه حالا بیا بریم زخم هات رو پانسمان کنیم
🦊: اوکی کجا برم من؟
💙: بیا بریم همون درمونگاه

★☆درمونگاه سلطنتی،دکتر تسوناده☆★

💊: وای بچه تو با خودت چیکار می کنی؟ با بقیه چراراه نمیای؟ با خودت کشتی میگیری؟
🦊: عم..... راستش.....
💙: دکتر لطفا کارت رو فقط بکن
💊: خیلی خب باشه
و سوناده زخم های ناروتو رو پانسمان کرد ساسکه با ناروتو یواشکی رفتن به اقامت گاه ساسکه.
🦊: الان ما اینجا چیکار می کنیم؟ 😑
💙: انتظار نداری که من با همون لباسای درباریم بیام؟ یه لحظه صبر کن حالا آماده میشم.
🦊: باش
ساسکه آماده شد و بعد با ناروتو یواشکی بدون اینکه کسی بفهمه از قصر بیرون رفتن.
✦درون شهر ✦
💙: وای چقدر شهر توی شب زیبا میشه خیلی خیلی با شکوهه
🦊: یعنی تو تو شهر نمیای؟
💙: نه زیاد
🦊: آها خب می خوای بریم یه جا؟
💙: کجا؟
🦊: مکان مورد علاقم توی شهر
💙: بریم😍


----


💙: ا... اینجا؟ 😐
🦊: و آشنا شو با رامن فروشی ایچیراکو 😍خیلی اینجارو دوست دارم❤❤❤
💙: الان انتظاره یه شهربازی چیزی داشتم
🦊: بشین تا بخوریم



خب ساسکه جونیم دست درد نکنه 💙✨
توی نوشتن این پارت کمک کرد
@sasu_naru
دیدگاه ها (۲۷)

شرمنده نمیومد اینجوری فرستادمش

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

وای وای حق🤣🤣

من معمولا تقلب رسوندم تا اینکه کرده باشم🌚

دو قطب مخالف💙🧡پارت دوازدهم✨️💫# قسمت ۱۲: «شب اول اردو» 🔥❄️**ص...

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط