پارت ۳
پارت ۳
ویو جیمین
حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو میرفت
من اینقدر آزارش دادم ؟
من باعث همه ی این چیزا شدم ؟
من واقعا عاشقش شده بودم
عاشق کسی شده بودم که یه روزی ازش متنفر بودم
دستاش رو گرفتم و توی بغلم کشوندمش
جیمین : ا.ت باور کن خیلی پشیمونم بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی
چیزی نگفت
ادامه دادم : باور کن که عاشقتم ، باور کن دیگه بهت آسیب نمیزنم ، میدونم معذرت خواهیم چیزی رو جبران نمیکنه ولی بازم ببخشید ، متاسفم ، غلط کردم که اینجوری آزارت دادم ، خواهش میکنم یه فرصت بهم بده ، یه فرصت بهم بده که خودم رو ثابت کنم که بهت نشون بدم چقدر عاشقتم ( با بغض )
ویو ا.ت
این واقعا جیمین بود ؟
فکر نمیکردم یه روز جیمین ازم معذرت خواهی بکنه و بدتر از اون فکر نمیکردم عاشقم بشه
یعنی باید بهش اعتماد کنم و یه فرصت بهش بدم ؟
جیمین : ا.ت ؟
ا.ت : جونم ؟
از چیزی که گفتم خجالت کشیدم که سرم رو پایین انداختم و خجالت زده گفتم : منظورم اینه که بله ؟
آروم خندید و گفت : خب تصمیت چیه ؟
ا.ت : اممم
جیمین : اینو بدون که هر تصمیمی بگیری من بهش احترام میذارم
ا.ت : خب من
جیمین : تو ؟
ا.ت : به فرصت بهت میدم ( آروم و خجالتی )
جیمین : واقعا ؟ ( ذوق زیاد )
ا.ت : آره ( خنده )
محکم بغلم کرد و داد زد : عاشقتم
ا.ت : جیمین آروم ما داخل دستشوییم
جیمین : اوه حواسم نبود ( خنده )
جیمین : خیلی خوشحالم ، اونقدر که نمیتونی تصور کنی
ا.ت : دیگه اذیتم نمیکنی ؟
جیمین : معلومه که نه ، بازم به خاطر اذیتت کردنت متاسفم ( با ناراحتی )
ا.ت : اشکال نداره عزیزم
با تعجب سرش رو بالا آورد : گفتی چی ؟
ا.ت : گفتم اشکال نداره
جیمین : نه بعدش
ا.ت : بعدش ؟ بعدش چیزی نگفتم
جیمین : تو بهم گفتی عزیزم ؟
یاد حرفم افتادم و خجالت کشیدم و سرم رو انداختم
جیمین دستش رو روی چونم گذاشت و سرم رو بالا آورد
جیمین : کوچولوی خوردنی
قرمز شدم
جیمین : وای نگاه قیافش ( با خنده )
ا.ت : بسه دیگه جیمین خجالت میکشم
خندید و گفت : چشم
دستم رو گرفت و از دستشویی اومدیم بیرون
جیمین : مایل به رقص هستید بانو ؟
ا.ت : حتما مستر پارک
خندیدیم و به سمت میدون رقص رفتیم
پایان .
ویو جیمین
حرفاش مثل تیری توی قلبم فرو میرفت
من اینقدر آزارش دادم ؟
من باعث همه ی این چیزا شدم ؟
من واقعا عاشقش شده بودم
عاشق کسی شده بودم که یه روزی ازش متنفر بودم
دستاش رو گرفتم و توی بغلم کشوندمش
جیمین : ا.ت باور کن خیلی پشیمونم بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی
چیزی نگفت
ادامه دادم : باور کن که عاشقتم ، باور کن دیگه بهت آسیب نمیزنم ، میدونم معذرت خواهیم چیزی رو جبران نمیکنه ولی بازم ببخشید ، متاسفم ، غلط کردم که اینجوری آزارت دادم ، خواهش میکنم یه فرصت بهم بده ، یه فرصت بهم بده که خودم رو ثابت کنم که بهت نشون بدم چقدر عاشقتم ( با بغض )
ویو ا.ت
این واقعا جیمین بود ؟
فکر نمیکردم یه روز جیمین ازم معذرت خواهی بکنه و بدتر از اون فکر نمیکردم عاشقم بشه
یعنی باید بهش اعتماد کنم و یه فرصت بهش بدم ؟
جیمین : ا.ت ؟
ا.ت : جونم ؟
از چیزی که گفتم خجالت کشیدم که سرم رو پایین انداختم و خجالت زده گفتم : منظورم اینه که بله ؟
آروم خندید و گفت : خب تصمیت چیه ؟
ا.ت : اممم
جیمین : اینو بدون که هر تصمیمی بگیری من بهش احترام میذارم
ا.ت : خب من
جیمین : تو ؟
ا.ت : به فرصت بهت میدم ( آروم و خجالتی )
جیمین : واقعا ؟ ( ذوق زیاد )
ا.ت : آره ( خنده )
محکم بغلم کرد و داد زد : عاشقتم
ا.ت : جیمین آروم ما داخل دستشوییم
جیمین : اوه حواسم نبود ( خنده )
جیمین : خیلی خوشحالم ، اونقدر که نمیتونی تصور کنی
ا.ت : دیگه اذیتم نمیکنی ؟
جیمین : معلومه که نه ، بازم به خاطر اذیتت کردنت متاسفم ( با ناراحتی )
ا.ت : اشکال نداره عزیزم
با تعجب سرش رو بالا آورد : گفتی چی ؟
ا.ت : گفتم اشکال نداره
جیمین : نه بعدش
ا.ت : بعدش ؟ بعدش چیزی نگفتم
جیمین : تو بهم گفتی عزیزم ؟
یاد حرفم افتادم و خجالت کشیدم و سرم رو انداختم
جیمین دستش رو روی چونم گذاشت و سرم رو بالا آورد
جیمین : کوچولوی خوردنی
قرمز شدم
جیمین : وای نگاه قیافش ( با خنده )
ا.ت : بسه دیگه جیمین خجالت میکشم
خندید و گفت : چشم
دستم رو گرفت و از دستشویی اومدیم بیرون
جیمین : مایل به رقص هستید بانو ؟
ا.ت : حتما مستر پارک
خندیدیم و به سمت میدون رقص رفتیم
پایان .
- ۲.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط