part18💅🗿

part18💅🗿

سویون « وحشت کرده بودم و این واقعیت که هیچکس رو ندارم معنای بیشتری پیدا کرده بود .... نمیدونم کی و
دقیقن چه زمانی سیل اشکام با قطرات باران یکی شد، سگ نزدیک و نزدیک تر میشد و من راه فراری نداشتم..... خ.. خواهش می‌کنم منو نخور.... التماس میکنم بزار برم

_حرف زدن با یه سگ؟ شاید این کار رو دیوونگی میدونستن اما الان تنها راه چاره بود! به هرحال این سگ جون داشت و معتقد بود هر موجود جانداری احساس داره.... شاید گریه های مظلوم و از روی بی کسیش قلب سگ رو به رحم میورد! اما نه... این برای اهالی عمارت جئون غیر ممکن بود
سویون « وقتی خیز برداشت جیغی از ته دل کشیدم و چشمام رو بستم! منتظر بودم درد رو تا مغز استخوانم حس کنم ولی......
کوک « طبق معمول همه چیز خوب پیش رفت... معامله دلخواهم رو انجام داده بودم و آماده یه نبرد میشدم! با شنیدن صدای رعد و برق ناخداگاه یاد سویون اوفتادم... یعنی الان چیکار میکرد؟
جین « کوک دوربین ها از کار اوفتاده
کوک « چی؟؟؟ مگه به برق اضطراری وصل نیست؟
جین « نه قرار بود فردا وصلش کنن
کوک « باید زود بریم عمارت... سریع تر برو وانگ
وانگ( راننده ) « بله چشم
کوک « امیدوارم سویون از اتاقش بیرون نیومده باشه
جین « بعید میدونم
کوک « بعد از چند سال دوباره حسش کرده بودم... بیقرار شده بودم و احساس میکردم این جاده لعنتی تمومی نداره! وقتی جلوی عمارت ایستادیم بدون توجه به بارونی که شدت گرفته بود از ماشین پیاده شدم و این همزمان با شنیدن صدای جیغی بود که مطمئن بودم سویونه
کوک « هییی ولش کن پسر
سویون « خودش بود! فرشته ی مرگی که الان منجی من شده بود... سگ به محض شنیدن صدای کوک کنار رفت و از صاحبش استقبال کرد!
_اون شب کوک هیچ شباهتی به فرشته ی مرگ نداشت! همزمان با ورودش برق کل عمارت روشن شده بود و سویون بهتر میتونست چهره عصبی کوک رو رصد کنه..... کت و شلواری که به تن داشت به خاطر قطرات باران خیس شده و بازوان عضلانی کوک رو بهتر به رخ بقیه میکشید
کوک « پاشو دردسرساز!
سویون « نم.. نمیتونم
_دختری که مقابلش قرار داشت هیچ شباهتی به سویون زبون دراز چند روز پیش نداشت.... حقیقتا لرزش دخترک نگرانش کرده بود! تصمیم گرفت بغلش کنه و اونو به اتاق ببره... هر چند سرما خوردنش قطعی‌ بود چون تماما خیس شده بود
کوک « وای به حالت اگه سرما بخوری
سویون « ازت بدم میاد
کوک « بعدا بهش رسیدگی میکنیم

دو ساعت بعد :

جین « حالش چطوره؟
کوک « هنوز تب داره
جین « فکر نمیکردم اینقدر از سگ بترسه
کوک « شاید چون تنها بوده ترسیده!


🩰💅ادمین فندق صحبت میکنه ببخشید اگه کم و کاستی هست و شرمنده اینقدر دیر به دیر پارت میزارم... خیلی دوستتون دارم مراقب خودتون باشید
و فایتینگ🦾👀✨🍕
دیدگاه ها (۲۸)

🥸😂شاعر میفرماید: غلط کردم

💜👀قلب فراوان برای همتون

part17🗿💅+زیادی شلوغش میکنی!  نمیتونه بیاد بیرون در قفله! _هی...

part41☘️🤍شین هه « احساس میکردم وجودم ذره ذره در حال حل شدنه....

کوک شوهر کینه ای Part 31

خون یا عشق

قسمت اخر پارت ۱۰:سویون: «چقدر؟»یونگی: «به اندازه همه قطره‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط