ادامه داستان

ادامه داستان

قسمت سوم:
طاها کنارش زد...(صدایه جیغ بلند)....
سرجام میخکوب شده بودم دهنم باز بود چشمام از حدقه زده بود بیرون صدام درنمییومد از شدت ترس عرق کرده بودم کل وجودم سرد بودو میلرزید صحنه‌ای که دیده بودم............امکان نداشت یه مشت ادم حلق اویز شدا از شاخه هایه درخت دسته ب دسته معلومه از سالها پیش اینجا بودن بویه افتضاح جسد گندیده شده حالمو بهم میزد جوری بودن که اگه بهشون دست میزدی تیکه تیکه میشدن
ارمین_ا.......ر....م...ان....اینا...چی..چین؟
ارمان_چ..چ..چمیدونم
ابتین_خدایا چه وحشتناکه
طاها_اینجا دیگه چه قبرستونیه
ابتین_میثم؟؟
خودم_عه...هان؟؟
ابتین_صدایه جیغ مال چی بود؟
خودم_از ک....کجا بدونم
و باز هم صدایه جیغ اینبار بلند تر بود خش داشت تنم ریخت
که یهو
ارمان_یکی اونجاست
ارمین_ا..اینجا که پر از مردس یکی اونجاست چیه؟
ارمان_باو ببین یکی اونجاس زندس
ابتین_دیدمش حتما اون کمک میخواست
با سرعت به سمتش رفتیم یکی از بچه هایه گروه بود اسمش سامان بود میشناختمش
خودم_چیشده اینجا چیکار میکنی پس بقیه کجا؟؟
سامان_اونا تا این هیولا هارو دیدن فرار کردن ولی من خوردم زمین پام پیچ خورد نتونستم برم
ارمین_کسی برا کمک نیومد؟
سامان_نه!!
ابتین_واقعا براشون متأسفمـ....
خودم_ پات درد میکنه؟
سامان_اره یکمی
ارمان_ من تو کیفم یه چیزای دارم
خودم_ خو بیارشون دیگه چرا منو نگاه میکنی...
پاشو بستیم بهتر شد بلندش کردیم میتوسنت راه بره رد شدن بین اون همه مرده وحشتناک بود بازم صدایه جیغ اومد اینبار بلندتر بود انگار کسی درگوشم جیغ میزد صدایه نفس سردی پشتم احساس کردم عرق سرد رو پیشونیم نشت سرمو که برگردوندم یه مرده بود...درست میدیدم؟...مرده‌ایی که زندش نصف موهایه سرش ریخته بود یه چشمش اویزون بود دهنش باز بود خون همه جاشو گرفته بود همه از ترس دوویدن با همه وجود سامان لیز خوردو افتاد خواستم برم کمکش ابتین دستمو گرفت کشون کشون با خودش منو میبرد خودم_ابتین بزار بزم کمکش...ولم کن بزار برم
ابتین_نمیزارم خنگ میخوای بمیری
خودم_اون میمیره خو
ابتین_ حرف نزن بدو
رفتیم یه جا قایم شدیم صدایه (هم هون) اون مرده متحرکت میومد که یه دفه قعط شد لرزون لرزون به طرف جایی رفتیم که سامان افتاده بود باورم نمی شد.......


ادامه دارد....

#جنگل_بی_زمزمه
دیدگاه ها (۵)

ادامه داستانقسمت چهارم:سامان تیکه تیکه شده بود دستش یه طرف س...

ادامه داستانقسمت پنجم:خیلی خسته بودم پاهام دیگه جون نداشت کل...

ادامه داستان قسمت دوم :چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم یکی از...

مثل همیشه با صدایه دیرینگـ دیرینگهـ زنگ ساعت بیدار شدم بی حو...

رومان عشق مافیا پارت 34 از زبان ا/ت(دو روز بعد)امروز روزه عر...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

فیک کوک پارت = ۷ویو کوک من پایین داشتم برای آخرین بار پروژه ...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۷✦شب ویو✦ات ویو تو خونم محض احتیاط چنتا دوربین مخفی گذا...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط