من تصمیم خودمو گرفتم...

من تصمیم خودمو گرفتم...
میخوام از زندگیم لذت ببرم...
دیگه ام قول میدم غمگین نزارم...غصه هم نخورم...
با اینکه واسم خــیــلــی سخته ولی میخوام عوض شم...
همه رو ببخشم...
خخخ این شاهین دیگه اون شاهین سابق نیست...(¯ー¯)
پس...من...می...خندم...به...هیچیم...فکر...نمیکنم...
تـــمـــامـــ... :)
دیدگاه ها (۳۶)

رمان دخت من

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

professor Riddle,p43

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

I can be myself with himPart⁹⁸دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایست...

اخرین دعا 25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط