لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود
آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت
لب منهدمم میکرد


آن بوسه و آن آغوش
قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن
این پرده ی اول بود


هرکس غم خود را داشت
هرکس سر کارش ماند
من نشئه ی زخمی که
یک شهر خمارش ماند
دیدگاه ها (۱)

مرد بی رحم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

پارت آخر

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟖پارت ۲۸ | مردی که برگشتتمام سالن در سکوت فرو رف...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁸وای خدای من.از جذا...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط