▫ ️

▫ ️
من از تو می نوشتم
گلدان ها عاشق می شدند...
از تو می گفتم
شقایق ها قد می کشیدند
از نگاه های عاشقانه ات می نوشتم
از عطر پیراهنت
وقتی از کنارم رد می شدی.......
کوچه عاشقت می شد...
گنجشکهای لای درختان ترانه برایت می خواندند
و من طبق معمول روی دفتر شعرم
فقط نگاهت می کردم چشمهایت را
لبهایت را آغوش مردانه ات را
دوستت دارمهایی را که همیشه بی صدا ماند.

#فرزانه_طالبی_پور
دیدگاه ها (۲)

تو میرفتی و همه جهان میرفت...ای همه جهانم خالی برگرد...

بگو به کدام آینه نگاه کنمکه تو درونش نباشی ؟!من از آستین لبخ...

عشقشکل حجمی از تصوراتی ستکه یک زندانیبا هر دم و بازدم اشصورت...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟که تشنه مانده دلم در هوای زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط