گلایه میکنم از دیوارهای سرد و خاموش مدینه، از این کوچهه
گلایه میکنم از دیوارهای سرد و خاموش مدینه، از این کوچهها که آشنای دیرینهاند با حضور روشن تو، از این خشتها که لب فرو بستهاند؛ حال آنکه بارها سلام و تحنیت پر مهر پیامبر، به تو و خاندانت را شنیدهاند. از این آسمان افسرده و محزون که شاهد بود حبیب خدا، کلام الهی را بر در خانه شما تلاوت میکرد: «انما یرید اللّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا».
گلایه دارم از چشمان سرخ این آفتاب که هنوز بعد تو، دیده به این کوچههای تهی از عطر یاس میدوزد.
شکوه میکنم از ملاقات سرخ در و دیوار خانه با سینه پاک تو که هنوز جای بوسه پیامبر بر آن تازه بود.
به ستارهها گفتهام برایت آرام بگریند تا آزرده نشوی. به ماه سپردهام شیون چشمهایش را پنهان کند تا نشان قبر تو، از دیدگان شب مخفی بماند. کودکانت، ناله یتیمی را در بغض گلوهاشان فرو میبرند تا تو را مخفیانه غسل دهم و به دستان سپید پدرت بسپارم.
به زمین سفارش کردهام پیکر مجروح یاس را آرام در آغوش بگیرد.
فاطمه جان! «بعد تو اندوه من جاودانه و شبهایم شب زندهداری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند».
گلایه دارم از چشمان سرخ این آفتاب که هنوز بعد تو، دیده به این کوچههای تهی از عطر یاس میدوزد.
شکوه میکنم از ملاقات سرخ در و دیوار خانه با سینه پاک تو که هنوز جای بوسه پیامبر بر آن تازه بود.
به ستارهها گفتهام برایت آرام بگریند تا آزرده نشوی. به ماه سپردهام شیون چشمهایش را پنهان کند تا نشان قبر تو، از دیدگان شب مخفی بماند. کودکانت، ناله یتیمی را در بغض گلوهاشان فرو میبرند تا تو را مخفیانه غسل دهم و به دستان سپید پدرت بسپارم.
به زمین سفارش کردهام پیکر مجروح یاس را آرام در آغوش بگیرد.
فاطمه جان! «بعد تو اندوه من جاودانه و شبهایم شب زندهداری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند».
- ۶۰۸
- ۰۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط