هی فلانی!

هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هرجا که دلت میخواهد برو…
فقط آرزو میکنم
وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
و اما من…
بر نمیگردم که هیچ!
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!
دیدگاه ها (۲)

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خوانداما...

داعش به سرزمين من نيانگاه كن اينجا خودِ مردمش به روي هم اسيد...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺷﮏ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻣﻮﻥ " ﻫَﺴﺘَﻦ " ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯾـــﻢ ......

دخترخانمی زيباخطاب به رئيس شركت امريكایی ج پ مورگان نامه‌ای ...

Part ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط