بین بازار غلامان نظر انداخته ای

بین بازار غلامان نظر انداخته ای

جنس مرغوب نبودم نخریدی! باشد!

دست عشاق گرفتی و حرم بردی آه

طبق معمول زمن دست کشیدی! باشد!

این همه زار زدم دادزدم کرب و بلا

این حرم گفتن من را نشنیدی! باشد!

چه کنم تلخی تو باز حلاوت دارد!

دل تنگم بخدا میل زیارت دارد!
دیدگاه ها (۶)

كاروان می آيد از شهر دمشقبر سر خاك شه سلطان عشقكاروان با خود...

چهل روز شکستنچهل روز بریدنچهل روز پی ناقه دویدنچهل روز فقط ط...

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های منمن خسته‌ام! طلوع کن امشب برای...

آنکه دائم هوس سوختن ما میکردکاش می آمد و از دور تماشا میکردف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط