دیشب خواب دیدم اومدی دیدنم بایه نگاه مهربون...همون نگاهی

دیشب خواب دیدم اومدی دیدنم بایه نگاه مهربون...همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغش میکردی...گریه میکردی و میگفتی دلت برام تنگ شده ...اما من فقط نگات می کردم...وقتی رفتی سنگ قبرم از اشکات خیس شده بود......
دیدگاه ها (۱)

ما مثل دفتر های قدیمی کاهی بودیم دو به دو به هم چسبیده هر کد...

قلب مهربانت مثلثى رامی ماند دردریای عشق. مرادرخودکشیده ای بر...

یزد-ده بالا

ای عشق مددکن که به سامان برسیم/چون مزرعه ی تشنه به باران برس...

سناریو ریندو

part 10ویو مایکیاز شرکت برگشتم خسته بودم و و ذهنم درگیر این ...

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت سوم

پارت دوازدهم نامجون که دید دیگه تیر از چله رها شده و همه‌چی ...

free from the court (p4)

رمان: قلب در تاریکی

شب التیام.

❤️✨رمان✨ رقیب عشقیپارت ۵ساعت ۳:۴۵ بعداز ظهر بود و ماریا دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط