در خیالات خودم...

در خیالات خودم...
در زیر بارانی که نیست...
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
می نشینم رو به رویت ، خستگی در می کنم
چای می ریزی برایم توی فنجانی که نیست...
باز می خندی و میپرسی...
که حالت بهتر است؟ ...باز می خندم که ،خیلی
گرچه می دانم که نیست...
شعر می خوانم برایت...واژه ها گل می شود
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست...
چشم می دوزم به چشمت...می شود آیا کمی...
دستهایم را بگیری...بین دستانی که نیست؟ ...
وقت رفتن می شود...با بغض می گویم ...نرو...
پشت پایت اشک می ریزم...در ایوانی که نیست...
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود...
باز تنها می شوم...با یاد مهمانی که نیست...
بعد تو اینکار دیگر...کار هر روز من است...
باور اینکه نباشی...کار آسانی که نیست...
دیدگاه ها (۱)

بقول مرحوم شیخ جعفرمجتهدی رحمه الله:عاشق اگر رنگ معشوق بخود ...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

دلم شهادت مى خواهد مردن را همه بلدند دلم از ٱن تابوت ها به ر...

چیزی که سرنوشت انسان را می سازداستعدادهایش نیست ....انتخابها...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

در خیالات خودم... در زیر بارانی که نیست... می رسم با تو ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودمزیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانهاز خیابا...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست، می رسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط