ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت۲۴🌌

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت۲۴🌌
بالاخره ساعت از یازده شب رد شد.
کرکره‌ی کافه پایین رفت.
دنیل در حالی که خمیازه می‌کشیدد گفت:من رسماً دیگه وجود خارجی ندارم
ایمی کلاه کاسکتش رابرداشت
ـ تبریک می‌گم
ـ این همدردی بود
ـ نه ولی میخواستم ورودتو به دنیا ی بزرگترا تبریک بگم
ـ الاننن....این ...هوففف.ولش..حداقل صادقی
بیرون..باران تقریباً بند اومده بود
هواخنک شده ببود
ووووش...( خیلی علاقه به موتور و صداش دارم میدونم🤣🤣🤣)
موتورش را روشن کرد
دنیل دستش را تکان داد.:فردا مدرسه رو منفجر نکن یاکوزا خانوم
ایمی کلاهش را سر کرد:تو هم فردا خودتو  درگیر یه پرونده قتل نکن
ـ تلاشمو می‌کنم
موتور توی خیابان خلوت راه
چند دقیقه بعد، جلوی آپارتمانش ایستاد
موتور خاموش شد
سکوت.
ناگهان خستگی با تمام وزنش روی شانه‌هایش افتاد طوری که تازه فهمید چرا تا الان خستگی رو احساس نکرده بوود
اععع...تازه یادش آمده بود امروز از صبح بیدار بوده
آرام از پله‌ها بالا رفت
در آپارتمان باز کرد و وارد شد.
سه ثانیه سکوت.
چهار ثانیه.
پنج ثانیه.
و  بعد...
کوله‌اش را پرت کرد روی مبل
خودش هم پرت شد روی مبل
و بعد...
یهویی نشست.
«اععععععععععععععععع!»
دوباره از جاش بلند شد.

شروع کرد توی هال راه رفتن.
«من بالاخره رفتم یو.ای!روزای خوب از راه رسید من دیگه ان ترسو قبولی شاید واقعا ...منم ارزش دوست داشته شدن رو داشته باشم🥹🥹🥹»
دو قدم این‌ور
دو قدم آن‌ور
ایستاد
چشم‌هایش گرد  وایسا
من با آلمایت حرف زدم ... لعنتی مثل طوطی اینو از صبح دارم تکرار میکنم😅😅😅....
سه ثانیه بعد:
ولی ...اخه این آلمایتهخود آلمایت
بعد دوباره شروع کرد راه رفتن.

واااای چه اتفاقاتییی افتاد......  تازشم یه عالمه🤗 ادم دیدیم و هیچکدوم نمیخوان منو عجیب غریب یا ویلن صدا کنن
دوباره راه رفت.
بالبته اون باکوگو از صبح با همه دعوا داش! اون پسره اصلاً اکسیژن مصرف می‌کنه که عصبانی بشه یا ذاتاً با خشم کار می‌کنه..... ولی کل کل باهاش حال میده.. البته باید هواسم بهش باشه خیلی دردسر سازه😑😑😑
چند قدم دیگه
بعد...
یهویی ایستاد
و تازشم من...
سکوت
تونستم ...بدون اینکه گند بزنم با چند نفر حرف بزنم
چند ثانیه ساکت موند
بعد اروم روی مبل نشست
...واقعاً حرف زدم.

انگار هنوز خودشم باورش نمی‌شد
دستش را روی صورتش کشید
بعد خیلی آروم...
لبخند زد
دختر... تو امروز دوست پیدا کردی؟
دو ثانیه سکوت
قیافه‌اش جمع شد
نه نه نه! الکی دلتو بهشون خوش نکن اونا فقط دوستم و تو هم بخاطر نمره کار گروهی باهاشون خوبب همییین
تو که نمیخوای باز مثل سومیهکو اون بلاه سرت بیاد
بلند شد
اره..ارع این اسمش دوست پیدا کردن نیست جمعش کن ایمی! دو روزه می‌شناسیشون
پنج دقیقه بعد.

هنوز داشت توی هال راه می‌رفت. البته این یجورایی از اثرات مبارزه امروزم بود به هر حال خیی وقت بود انقدر از کوسش استفاده نکرده بود حتی موقع ازمون ورودی

.
خلاصه ده دقیق ه بعد روی مبل نشسته بود و از ذوق
خودش را روی مبل پرت کرد.
بالش را بغل کرد.
لبخند زد.
البته بعد سریع اخم کرد احساسات ممنوع❌ مگرنه❌ باید کوستو فعال کتی
دو ثانیه بعد:
...ولی یکم می‌تونم ذوق کنم 🤗خیلی کم اونقدری که یکم ازین انرژی خالی شه 🤏🤏🤏🤌
صورتش را توی بالش قایم کرد
صدایش خفه شد
من واقعاً رفتم یو.ای..
چند دقیقه بعد...
دیدگاه ها (۲)

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲۵🌌مغز من لطفاً همکاری کن...

ستاره‌ای در میان تاریکی فصل۱پارت ۲۶🌌بیییییپ. بیییییپ. بییییی...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲۳🌌اما همون لحظه...صدایی ...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۲۲🌌که دید دکو هم جلو دره بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط