پارت ۹
پارت ۹
کارن:
چند روز از اون اتفاق میگذشت و الان دیگه اماتا خوب بود.تو این چند روز خانوادم مدام زنگ میزدن و پیام میدادن ولی من فعلا تونسته بودم ساکت نگهشون دارم تا اینکه امروز بالاخره وقتی داشتیم با اماتا از بیمارستان خارج میشدیم جلومون رو گرفتن.من برای اینکه از اماتا در مقابل ضرباتی که میخوان بهش بزنن مواظبت کنم اومدم جلوش و دستش رو گرفتم و رو به خانوادم گفتم:
کارن:دستتون بهش بخوره زنگ میزنم پلیس
مامانم:پلیس؟تو خجالت نمیکشی بخاطر یه ادم بی مصرف به خانوادت همچین چیزی میگی؟
کارن:اولا که بی مصرف پسرته.دومن کدوم خانواده.خانواده ای که اندازه ی یه مجرم بهم مشکوکه؟یا خانواده ای که برام بپا میزاره؟یا خانواده ای که برای کوچکترین باز بودن لباسم کلی تحقیرم میکنه؟یا مهم تر از همع خانواده ای که برای عشقم ادم میفرسته کتککش بزنن؟شما هیچوقت برام خانواده نبودید.اون برام خانواده بود.اون تو سختیا و غمام کنارم بود.اون وقتی از طرف شما تحقیر میشدم بهم احساس خوب میداد.الانم من دیگه به سن قانونی رسیدم.دیگه نمیخوام باهاتون تو یه خونه زندگی کنم.من میرم خونه ی اماتا.
کارن:
چند روز از اون اتفاق میگذشت و الان دیگه اماتا خوب بود.تو این چند روز خانوادم مدام زنگ میزدن و پیام میدادن ولی من فعلا تونسته بودم ساکت نگهشون دارم تا اینکه امروز بالاخره وقتی داشتیم با اماتا از بیمارستان خارج میشدیم جلومون رو گرفتن.من برای اینکه از اماتا در مقابل ضرباتی که میخوان بهش بزنن مواظبت کنم اومدم جلوش و دستش رو گرفتم و رو به خانوادم گفتم:
کارن:دستتون بهش بخوره زنگ میزنم پلیس
مامانم:پلیس؟تو خجالت نمیکشی بخاطر یه ادم بی مصرف به خانوادت همچین چیزی میگی؟
کارن:اولا که بی مصرف پسرته.دومن کدوم خانواده.خانواده ای که اندازه ی یه مجرم بهم مشکوکه؟یا خانواده ای که برام بپا میزاره؟یا خانواده ای که برای کوچکترین باز بودن لباسم کلی تحقیرم میکنه؟یا مهم تر از همع خانواده ای که برای عشقم ادم میفرسته کتککش بزنن؟شما هیچوقت برام خانواده نبودید.اون برام خانواده بود.اون تو سختیا و غمام کنارم بود.اون وقتی از طرف شما تحقیر میشدم بهم احساس خوب میداد.الانم من دیگه به سن قانونی رسیدم.دیگه نمیخوام باهاتون تو یه خونه زندگی کنم.من میرم خونه ی اماتا.
- ۲۸۰
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط