کاش در تندیس ادم دل نبود

کاش در تندیس ادم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود

کاش جای هر غمی اغوش بود
عاشقان را جرعه ای دمنوش بود

کاش میشد قلبها را لمس کرد
لحظه های عاشقی را حبس کرد

کاش می شد عشق را از سر نوشت
هر کسی تقدیر خود را می نوشت

کاش می شد واژها را مست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد

کاشکی لیلی به مجنون میرسید
صبح خوشبختی انها می دمید

کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود

کاش میشد عکس دل را قاب کرد
لحظه های بی کسی را خواب کرد

کاش دنیا مهربان و ساده بود
شعر خوشبختی ما را می سرود
دیدگاه ها (۲)

آنقدر که تـــ♥ ــو را میخواهَم٬ بودنِ خــودم را نمیخواهمچـِق...

گم شدم در خود ندانم من، کیم یا چیستمقالبم، عقلم، حیاتم، جان ...

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت ب...

مست یعنی چشم من با دیدنترقص یک پروانه از خندیدنتمن هوایی از ...

#عاشقانه_های_من#دکلمه_های_زیبا #دکلمه_غمگین #زیبا #خاص #غمگی...

The sound of bells part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط