ژیمناست خاص

ژیمناست خاص
پارت ۳
ویو هنوز ا.ت
سوار ماشین شدیم و به سمت فن ساین حرکت کردیم ما همونجا هم اجرا داشتیم ولی طبق نقشه فعلا قرار بود به ارزومون برسیم و به عنوان یک ارمی معمولی با اعضا صحبت کنیم که رفتیم داخل اما سریع همه شناختنمون و نقشمون یه چخ سگ رفت
که یهو مدیر کمپانی به سمتمون اومد هممون پشمامون ریخته بود ولی عادی نشون دادیم چون رییس کمپانی هیچوقت الکی الکی شخصا به دیدن کسی نمیره بعد از سلام و احوال پرسی گفتش که اودیشنم و قبول شدم و الان من رسماً دیگه خاص بودم هم ژیمناست هم طراح هم ایدول دیگه من اون ا.ت ی سابق نبودم من یه آدم خاص بودم
توی همین فکرا بودم که با صدای تشویق جمعیت به خودم اومدم همه داشتن برای موفقیت من دست می زدن
ویو جیمین
داشتیم با پسرا با ارمیا توی فن ساین گپ
می زدیم که یهو ۴ تا دختر نوجون با لباسای طرح ما اومدن تو و بعدش رییس رفت سمتشون که فهمیدم کین و اخم کردم که با خبری که رییس داد پشمام ریخت و فهمیدم اون طراحم هست و با اینکه ازشون متنفر بودم واقعا خیلی دختر هنرمندی بود
ا.ت ویو
دیدم جیمین داره بهم نگاه می کنه و خجالت کشیدم و فهمیدیم که دیگه وقتشه باید می رفتیم که پرچم کشورمون و بالا ببریم
عسل:ا.ت من خیلی استرس دارم
اوین و نرگس باهم گفتن:ماهم همینطور
که یهو هفتا صدای آشنا باهم گفتن استرس چرا خانومای هنرمند ما استرس دارن؟
که یهو ما ۴تا باهم برگشتیم سمت صدا که فهمیدیم بی تی اسن عسل و اوین و نرگس جیغ می زدن و بالا پایین می پریدن ولی من فقط وایسادم و گریه کردم
جیمین ویو
قرار بود بریم رخکن که با ژیمناستای جوانمون و نیو ایدولمون آشنا بشیم که اونا تا مارو دیدین بالا و پایین می پریدن ولی یکیشون نه اون همونی بود که بهتر از همه بود اون فقط گریه می کرد که پشمای هممون بجز هم تیمیاش ریخت که دلیل گریشو از هم تیمیاش پرسیدیم که گفتن اون برای رسیدن به این نقطه خیلی سختی کشیده و بقیشون به واسطه ی اون معروف شدن و گفتن که وقتی بچه بوده چی کشیده و واقعا دلم به حالش سوخت
دیدگاه ها (۰)

ژیمناست خاص پارت ۲صبح فرداویو ا.تصبح از خواب بیدار شدم و رفت...

ژیمناست خاص پارت۱ویو ا.تسلام من ا.تم منو که میشناسید امروز م...

وقتی تو مسابقه...... (به عنوان خواهر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط