روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.
وقتی همسایه صدای در زدن او راشنید خوشحال شد وپیش خود فکر کرداین بار دیگر برای دعوا آمده است.
وقتی در را بازکرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت میکند که از آن بیشتر دارد .....
دیدگاه ها (۲)

امام علی علیه السلام:اَلحَسودُ سَریعُ الوَثبَةِ، بَطی ءُ الع...

امام علی علیه السلام:اَلحَسَدُ عَیبٌ فاضِحٌ وَشُحٌّ فادِحٌ ل...

خوب بنگریمخردمندی نزدیک راه خروجی روستای خود نشسته بود که مس...

وحید بهبهانیدر بهبهان معروف است که علّت مهاجرت آقا از آن شهر...

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

🌱 یادش بخیر...یادش بخیر روزهایی که زنگ در خانه را با دست می‌...

پری دزدیده شده P:4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط