Blue Butterfly
Blue Butterfly..
Julie and tehyung
Part 1
ویو نویسنده
باصدای عصاب خورد کن آلارم از خواب بیدار شد.
چشمانش را باز کرد و لبخندی به نور آفتابی که به صورتش میتابید زد.
در رختخواب نشست و نگاهی به سر تاسر اتاقش انداخت..چشمانش باز بود،نشسته بود،ولی حوصله تکان خوردن نداشت...
نه اینکه غمگین باشد..
ذهنش هنوز غرق خواب بود..
همان طور به خیره به میز آینه جلوی رویش بود که..
تقی به در خورد و صدای خدمتکار به گوش رسید.
_: خانم..لطفا بیدار شید صبح شده.
دست از خیره شدن برداشت و صدایش را به گوش زنخدمتکار رساند.
جولی: اومم بیدارم بیدارم..الان میام.
دیگر صدایی از خدمتکار نیامد و دختر تصمیم گرفت از جایش برخیزد.
بعد از بلند شدن بدنش را تکان داد تا کوفتگی حاصل از چندین ساعت خوابیدن را از تنش بیرون کند.
.
.
.
تقریبا نیم ساعت زمان برد تا کار های همیشگیاش را انجام دهد..
لباسی مناسب به تن کرد و کتاب های مربوط به دانشگاهش را در کیف قرار داد..
ادامه دارد..
پارت بعدم میزارم.
حمایت؟
لایک؟
کامنت؟
Julie and tehyung
Part 1
ویو نویسنده
باصدای عصاب خورد کن آلارم از خواب بیدار شد.
چشمانش را باز کرد و لبخندی به نور آفتابی که به صورتش میتابید زد.
در رختخواب نشست و نگاهی به سر تاسر اتاقش انداخت..چشمانش باز بود،نشسته بود،ولی حوصله تکان خوردن نداشت...
نه اینکه غمگین باشد..
ذهنش هنوز غرق خواب بود..
همان طور به خیره به میز آینه جلوی رویش بود که..
تقی به در خورد و صدای خدمتکار به گوش رسید.
_: خانم..لطفا بیدار شید صبح شده.
دست از خیره شدن برداشت و صدایش را به گوش زنخدمتکار رساند.
جولی: اومم بیدارم بیدارم..الان میام.
دیگر صدایی از خدمتکار نیامد و دختر تصمیم گرفت از جایش برخیزد.
بعد از بلند شدن بدنش را تکان داد تا کوفتگی حاصل از چندین ساعت خوابیدن را از تنش بیرون کند.
.
.
.
تقریبا نیم ساعت زمان برد تا کار های همیشگیاش را انجام دهد..
لباسی مناسب به تن کرد و کتاب های مربوط به دانشگاهش را در کیف قرار داد..
ادامه دارد..
پارت بعدم میزارم.
حمایت؟
لایک؟
کامنت؟
- ۱.۷k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط