تورفتی…

تورفتی…

مصمم و آرام

حتےآب هم در دلت تڪان نخورد

و من روزهاست خالےام:

ازخشــم...

ڪینہ...

عشق...

نفـــرت...

حتے احساس...

بیایے هم دیگر توفیرے ندارد

آخر

گمانم مُرده ام…
دیدگاه ها (۱)

‌ ترا ندیده ام ولی ندیده دوست دارمتبه دست گرم عاشقی دوباره م...

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلاممن را ببخش مرد غزل هـــــای...

مڹ بادیه نشیندر آرزوے "گرفتڹ" دست هایتو توتا جایے ڪہ توان دا...

‌ قلم عاشق شد و دل را به دلت تار نوشتنت به نت شعر و غزل بروی...

«نگاه ممنوعه»**Part 17 — Between You and Him**پارت اخر. فرشت...

« یوهوو بزن بریم !»۶(۴ روز مانده به عروسی ، ساعت ۸:۵۶ دقیقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط