𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:69
(روز بعد، عمارت مین، 9:12am)

پارک وارد اتاق دختر شد و در اتاق را زد.
الارم گوشی را خاموش کرد و پرده را کنار کشید تا نور آفتاب به داخل اتاق بتاب.

^آنا، بیدار شو، باید بریم بیمارستان

دختر کمی در پتو اش فرو رفت، با شنیدن اسم بیمارستان چشمان باز شد و بلند شد، روی تخت نشست.

~جونگکوک کجاست؟

جیمین با سردی جواب داد.

^گفت خونه دوستش میمونه، برای دیدن جواب آزمایش میاد

پسر سمت میز کنار تخت آنا رفت و گوشی اش را از روی میز برداشت و سمتش گرفت.

^گوشیت مدام زنگ میخورد.. دکتر کارن بود

دختر دستی به صورتش کشید و گوشی را از او گرفت.

~دخالت نکن، جیمی

^وقتی موضوع به جونگکوک ربط داره مجبورم دخالت کنم، ماشین پایین منتظره، زود آماده شو

و از اتاق بیرون رفت.

آنا گوشی اش را روشن کرد و روی شماره "Doctor,K" زد و تماس برقرار شد.
بعد دو بار بوق خوردن دکتر تماس را جواب داد.

~چرا جواب نمیدید؟ آزمایش آماده هست ولی انگار آقای کیم و دوست پسرتون دارن میان اینجا، چیکار کنم؟

دختر آهی از کلافگی کشید و بیخیال پاسخ داد.

~دارم میام اونجا، چیزی از استرس یا اضطرابت نشون نده و ریلکس باش، آزمایشو نشونشون بده و.. چه میدونم، بگو مبارکه و از این چرت و پرتا

دکتر باشه ای گفت و تماس به پایان رسید.

اما پشت در اتاق، کسی که باورش نمیشد حرف های یونگی واقعی باشد و به آنا مثل یک دوست واقعی اعتماد داشت، واقعیت برایش آشکار شد.

^پس... حق با یونگی بود..
دیدگاه ها (۳)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:70با اومدن دختر یونگی کلافه آهی کشید. •انگار بال...

*پارت 67 داخل پیج اسمات گذاشته شده دوستان*

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:68(1:16am, عمارت کیم) کل این سه ساعت در آغوش مرد...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:66با شنیدن صدای پسر خشکش زد. ^تو اتاق جونگکوک چی...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:57~صبر کنمین برگشت و به آنا نگاه پرسشی کرد~من.. ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:30آنا کمی از پسر دور شد و به چهره اش خیره شد. ~ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط