نبودم وصله ی وصلت از اغاز
نبودم وصله ی وصلت از اغاز
که هر کوکی زدم شد کوک ناساز
به هر جهدی نشد تا جفت باشیم
قناری جان!نخواندی با من اواز
برابر کردمت با خواهش ای دل!
برابر شد دلم با عشوه...با ناز
برایت قصه ها از غصه گفتم
کشیدم از نهان ها پرده ی راز
من از داغی که بر دل مانده گفتم
تو از شوق و پریدن ها و پرواز
دلت با دیگری بود و نبودی
دمی با این دل دیوانه دمساز
من و تقدیر زهرالود تلخم
تو با ان مرغک همسایه،ان غاز
برو با نازنیت،نازنینم!
"کبوتر با کبوتر،باز با باز"
مسیح_مسیحا
که هر کوکی زدم شد کوک ناساز
به هر جهدی نشد تا جفت باشیم
قناری جان!نخواندی با من اواز
برابر کردمت با خواهش ای دل!
برابر شد دلم با عشوه...با ناز
برایت قصه ها از غصه گفتم
کشیدم از نهان ها پرده ی راز
من از داغی که بر دل مانده گفتم
تو از شوق و پریدن ها و پرواز
دلت با دیگری بود و نبودی
دمی با این دل دیوانه دمساز
من و تقدیر زهرالود تلخم
تو با ان مرغک همسایه،ان غاز
برو با نازنیت،نازنینم!
"کبوتر با کبوتر،باز با باز"
مسیح_مسیحا
- ۷۶۷
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط