مثل یک جنگل پاییزی سرما خورده
مثل یک جنگل پاییزی سرما خورده
شده ام بی رمق و غمزده و تا خورده
اخم کن زخم بزن تلخ بگو سر بشکن
قالی آن گاه عزیز است که شد پاخورده
ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند
بس که آب و نمک از سفره ی دریا خورده
عشق داغ است و دوای تن سرد من و تو
دور آتش بنشینیم دو سرما خورده؟
برسانید به یوسف که سرافراز شدی
هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده
برسانید از او صرف نظر خواهم کرد
نرساند اگر آن لب حلوا خورده!
شده ام بی رمق و غمزده و تا خورده
اخم کن زخم بزن تلخ بگو سر بشکن
قالی آن گاه عزیز است که شد پاخورده
ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند
بس که آب و نمک از سفره ی دریا خورده
عشق داغ است و دوای تن سرد من و تو
دور آتش بنشینیم دو سرما خورده؟
برسانید به یوسف که سرافراز شدی
هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده
برسانید از او صرف نظر خواهم کرد
نرساند اگر آن لب حلوا خورده!
- ۱.۷k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط