سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و

سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و غم می میرم پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟ دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها اینچنین کرده در آیینه هستی پیرم بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه روزگاریست که چون سایه بی تصویرم دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم "
دیدگاه ها (۱)

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را/ نجستم زندگانی را و گم ...

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود، دیگری را...

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی/ از این زمانه دلم سیر می شود ...

ر روز چهارشنبه .... یا حــــــــــی و یا قیوم معنی ای زنده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط