سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و
سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم آخر از این همه دلگیری و غم می میرم پرم از رنج و شکستن، دل خوش سیری چند ؟ دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها اینچنین کرده در آیینه هستی پیرم بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه روزگاریست که چون سایه بی تصویرم دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم "
- ۱.۶k
- ۱۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط