سلام این ماجرا مشاهده شخصی نبوده من مطالعه فراوانی در عال
سلام این ماجرا مشاهده شخصی نبوده من مطالعه فراوانی در عالم ارواح واجنه دارم تقریبا اطلاعاتم کامله چند شب پیش کتاب میخوندم بنام ( دنیای ماورالقبر۲) نسخه اولش خیلی کمیاب شده که به داستان عجیبی درمورد آقای عباس خرم بوشهری بود برخوردم و اینکه چگونه انقدر سرشناس ومعروف شده بود نقل از نوشته خودش نوجوان بودم خانواده ام فوت کرند من به خانه عمویم محمد خان رفتم در اثر حادثه ای جان باختم ومردم روح جداشده از جسمم میدید که برایم گریستند مرا به مرده شور خانه بردند خواستند لباس هایم را در بیاورند که مرده شور قوی هیکل کله مرا محکم به زمین کوبید جوری که جسمم لرزید ودعا کردم کاش هنگام مرگ مرده شور سر خودش هم این بلا بیاید مرا شستند خاک کردند داخل قبر وخاک وفشار قبری که از بدن بجای عرق روغن ریخته وروحم میگریست چرا کاهل نماز بودم سپس روحم به تونلی هدایت شد در مشرق نشستم وعلی علیه والسلام را نزد خود دیدم با دو فرشته نکیر ومنکر سوال میپرسیدند ومن تلقین های تلقین دهنده را میگفتم پس از اتمام هر ۳ناپدید شدند وبه حیاط بزرگی هدایت شدم شب ها ماه را نگاه میکردم ولی نورش بسی زننده بود که نفس در سینه حبس میشد شبی هنگام نگاه به ماه حس کردم راهی بسمت زمین باز شده ودو عرب مرا باخود میبردند و انگار که بمن فرصت دوباره داده شده ناگهان خود را در کفن خاکی جلوی درب خانه دیدم در زدم و هنگام باز شدن در همه از حیرت جیغ زدند الان قرنی ست که از ماجرا گذشته آقای ابطحی( نویسنده کتاب) گفته او پس ازین ماجرا چشم برزخی یافت در بسیاری از طب ها سرشناس شد تا نود سال سالم مانند جوانی بود برنا که با آقای ابطحی در مشهد قرار میگذارد به مشهد نرسیده که این بار واقعا فوت میکند قبل از مرگش جالب است بدانید بعد از مرگ آن مرده شور کله اش محکم به سنگ کوبیده شده خرم بوشهری براحتی میتوانست به خورشید ساعت ها خیره شود
- ۲.۶k
- ۱۶ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط