MY LOVE

p5

سوهو: به دشمن قدیمی «والا همه میگن دوست قدیمی»

+دشمن؟

_پرنسس بهت نگفته بودم این دشمن خونی منه؟

سوهو: اووو جیمین مثل اینکه ازدواج کردی

+عام هنوز ازدواج نکردیم دوست دخترشم

ویو ات:

دشمن جیمین خیلی هول بهم نگاه میکرد و سعی میکرد لمسم کنه

+خب بریم داخل؟ بیرون سرده

_بریم عزیزم

"توی عمارت"

+ارب..

_مگه نگفتم چی صدام کنی

+اهان... خب چیز ام ددی

_جانم

+اون یارو دشمنت خیلی هیز بود

_خب من چیکار کنم

+همش سعی میکرد لمسم کنه

_خب *عصبی*

+یکاری کن

_ *گوشیش زنگ خورد* میام الان همینجا بمون

+چشم

اینجا خیلی شلوغ بود و پر دخترای هرزه و پسرای هول بود

واقعا مافیاها رو درک نمیکنم

با ریتم موزیک سرمو تکون میدادم که سوهو جلوم سبز شد

$سلام بانو

+سلام

$تو عشق جیمینی؟

+آ.آره چطور؟

$مطمئنم عاشقش نیستی اون تورو دزدیده و تورو وادار کرده عاشقش بشی

+اینو نگو من توی گانگام با جیمین اشنا شدم و خودم عاشقش شدم

$همش دروغه.. کی میاد عاشق یه مافیا بشه ؟

+من واقعا عاشق جیمینم اونم عاشق منه و برای خودش جیمینو دوست دارم نه برای شغلش «درواقع اینا دروغه مجبوره نقش بازی کنه»

$اصلا اینارو ولش... مایل به رقص؟

+چی؟! معلومه که نه

$ببین بانو من اسلحه دارم یا میای یا همون اتفاقی میوفته که خودت میدونی

+خ.خب تو داری دو به هم زنی میکنی جیمین فکر میکنه بهش خیانت کردم

$میای یا...!

+ب.باشه اومدم

به زور داشتم با اون عوضی میرقصیدم و همش لمسم میکرد

از ترس بغض کرده بودم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم

جیمینو دیدم داشت دنبال من میگشت.. ریسک کردم و داد زدم

+جیمیننننننن *داد و بغض*

سرشو بگردوند.. خشم ازش میبارید..دوید سمت سوهو و با یه لگد پخش زمینش کرد

_اتی خوبی؟

خیلی اوضاع سختی بود... نتونستم تحمل کنم بغضم ترکید و زدم زیر گریه

_چ.چیشد؟

+هق جییمیننن هق خیلی ترسیده بودم *گریه*

_هی اشکال نداره تموم شد

آروم آروم بغلم کرد.. یه آغوش پر از آرامش.. تاحالا اینقدر آرامش نداشتم

+جی.جیمین

_جانم

+میشه بریم؟

_چرا که نه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

پارت ۱ویو هیوناامروز هق روز خیلی هق بدی بود هق بابام بخاطر ه...

خب می‌دونید راستش اومدم دردناک ترین خاطره زندگیم رو تعریف کن...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐ویو آنیا منتظر بودم که دیدم کوک با پاس...

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

تینام(:عاشقتم واقعا ی عذرخواهی بهت بدهکارم واقعا ببخشید اگه ...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۳پرش زمانی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط