با شعرهایم مدارا کن
با شعرهایم مدارا کن
دارند می روند از خاطرم
و تلخشیان را به تو مدیونم
و به چشمهایت ،
تمام صفحات تقویم را
با نیامدنت قلم میزنم
و صبح به صبح
با آوای آفتاب
زندگی را بی تو
نفس می کشم
دلم برای نبودنهایت
شعر می شود
آنقدر تلخ
که چشمهایم را
از خاطرت محو میکنم
مرا مدارا کن
این شعرها
قداست چشمانت را
می سرایند
یادت را به من برگردان
شعرهایم تو را کم دارند...
دارند می روند از خاطرم
و تلخشیان را به تو مدیونم
و به چشمهایت ،
تمام صفحات تقویم را
با نیامدنت قلم میزنم
و صبح به صبح
با آوای آفتاب
زندگی را بی تو
نفس می کشم
دلم برای نبودنهایت
شعر می شود
آنقدر تلخ
که چشمهایم را
از خاطرت محو میکنم
مرا مدارا کن
این شعرها
قداست چشمانت را
می سرایند
یادت را به من برگردان
شعرهایم تو را کم دارند...
- ۳۶۲
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط