نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده ام

نیمه ی دیگر من بود و دلش را زده ام
عاشقش بودم و می گفت که من جا زده ام

مثل یک شاعر مردی که جنونش بزند
آن قدر غم به سرم زد که به دریا زده ام

خب بگویید به دریا زدنم اغراق است
قید این زندگی ام را که سراپا زده ام

قید این زندگی ام، زندگی ام، زندگی ام
قید این زندگی ام، زندگی ام را زده ام

"میله های قفسم را نشمارم چه کنم..."
من که عمری سر خود را به قفس ها زده ام

چه بگویم که تو باور بکنی حرفم را؟
پای عشقت دو، سه باری رگ خود را زده ام




دیدگاه ها (۲)

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

کاش امشب بخوابم و دیگر صبحی نبینمکاش دیگر چشمانم را به نور ه...

♡دِلَمْ داغون♡ ♡تو با اون♡ ♡زیرِهْ بارون♡ ...

من اسیرم ! عاشقم عاشق تر از افسانه هابا خیال روی تو من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط