.

.
گاهے دلت فقط یک "جانم" مےخواهد
یک جانم سادہ..حتے بے بهانہ..فقط یک جانم..
.
صدایت کہ کرد ..اسمت را کہ با عشق بہ زبان آورد.. بلہ نگو.. در بلہ هیچ حس و حالے نیست
.
اصلا جانم مثل آغوش است...
از یاد نمےرود
هیچ جانمے از یاد هیچ زنے نمیرود
.
زن کہ باشے با یک جانم سادہ قرار میگیرے
آرام مےشوے
قرارش مےشوے...
آرامش مےکند
دیدگاه ها (۹)

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

╔════════════════════════════╗ پارت ۱۰۴ | «یک شب آرام کنار ه...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

امروز روزی است که دنیا یکی از زیباترین روح‌هایش را به دست آو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

🦢 پارت اول | بازگشتفرودگاه سئول ــ ساعت ۹ شبدرهای شیشه‌ای فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط