Part
Part : 211
لارا : اوهوم
کوک : هعی هعی من کاملا جدیم
لارا : واقعا تو ته چی فکر کردین بچه ها ما نباید بزاریم به سوبین فشار وارد شه و حالا خودمون یه فشار شدیم براش
ته : یعنی ما فشار روشیم ولی الکس نه دور بودن از اون بهترین چیزه
کوک : دقیقا
لارا : ته اون دوسش داره جدایی از اون براش مثل مرگ میمونه
هانی : کیم تهیونگ و جئون جونگ کوک اصلا حالیتونه اون دختر یه تومر تو مغزش داره و هر لحظه ممکنه بمیره؟
ته ؛ خفهشو اون نمیمیره ما قراره درمانش کنیم
لارا ؛ عه جدی اینجوری درمانش میکنی ببین تهیونگ میدونی چی از همه چیز توی یه درمان یا عمل مهمه روحیه چیزی که سوبین قطعا نداره
ته : مگه فقط الکسه که مهمه ماهم هستیم
هانی : تهیونگ چرا فقط حرف خودتو میزنی سوبین بدون الکس نمیتونه بخوادم نمیتونه
کوک : وای هانی این خود الکس بود که دیشب سوبینو پس زد خودتون دیدین که
هانی : ببین میدونی سوبین بدون الکس چجوریه اون مثل کوک بدون هانی یا تهیونگ بدون لارا میمونه
ته : چه ربطی داره دقیقا
لارا ؛ بدون هم نمیتونن نمیتونن ادامه بدن یا زندگی کنن خوشحال باشن یا امیدارو پر روحیه میفهمی
ته ؛ هوففف
ویو سوبین
سوبین : دقیقا کجا میریم
ژانگ ؛ الان میرسیم
سوبین : هوفففف
ژانگ : آهان وایسا
سوبین : پفف چی
ژانگ ؛ پیاده شدمو در ماشینو واسه سوبین باز کردم
سوبین ؛ چیکار میکنی اینجا واسه چی اومدی
ژانگ : وقتی یه نفر ناراحته هیچی مثل یه بار نمیتونه آرومش کنه بیا
سوبین : یه نگاهی به اونجا کردم همون جایی بود که الکس همیشه میومد و حالا من با یه مرد دیگه دارم میرم واقعا عالیه
ژانگ : بیا این گوشه بشین
سوبین : پس توام ابنجور جاها میای
ژانگ : فقط وقتایی که ناراحتم
سوبین : اوکی
ژانگ : سوبین حالا که وقت هست و فرصت گیرم اومده میخوام یچی بهت بگم
سوبین ؛ هوم بگو
ژانگ : سوبین من عاشقتم
سوبین : هانن
ژانگ : نمیدونم چطور کی ولی میدونم که عاشقتم و فقط چون با الکس بودی ازت دوری کردم حالا که با اون حرومزاده کات کردی گفتم شاید بهتره یه فرصت بهم بدی
سوبین : هعی هعی اولش من با الکس کات نکردم دومندش حرومزاده خودتی سومدنش من عاشقت نیستم و تا حالا بهت بیشتر از یه رئیس فکر نکردم
ژانگ : سوبین چرا نمیفهمی اون الکس احمق عرضه تو رو نداره
سوبین : اون نداره تو داری
ژانگ : هوفف
سوبین : خدافظ
ژانگ : کجا(دست سوبینو میگیره و میکشه)
سوبین : ولم کن حرومزاده
ژانگ : عمرا (سوبینو هل میده سمت دیوار و اونو بین دستاش گیر میندازه )
سوبین : هعی عوضی ولم کنن
ژانگ : پفف تلاشات بی فایدست کوچولو (صورتشو میبره سمت گردن سوبین)
سوبین : بسه ولم کنن(یکم بلند)
ویو الکس
الکس : تو بار همیشگیم نشسته بودم که حس کردم صدای سوبین اومد اطرافو نگاه کردم ولی ندیدمش یهو چشمم خورد به یه دختره که تقلا میکرد از دست یه مرتیکه فرار کنه وقتی با دقت نگا کردم دیدم دیدم اون دختره خود سوبینه بلند شدمو رفتم سمتشون
لارا : اوهوم
کوک : هعی هعی من کاملا جدیم
لارا : واقعا تو ته چی فکر کردین بچه ها ما نباید بزاریم به سوبین فشار وارد شه و حالا خودمون یه فشار شدیم براش
ته : یعنی ما فشار روشیم ولی الکس نه دور بودن از اون بهترین چیزه
کوک : دقیقا
لارا : ته اون دوسش داره جدایی از اون براش مثل مرگ میمونه
هانی : کیم تهیونگ و جئون جونگ کوک اصلا حالیتونه اون دختر یه تومر تو مغزش داره و هر لحظه ممکنه بمیره؟
ته ؛ خفهشو اون نمیمیره ما قراره درمانش کنیم
لارا ؛ عه جدی اینجوری درمانش میکنی ببین تهیونگ میدونی چی از همه چیز توی یه درمان یا عمل مهمه روحیه چیزی که سوبین قطعا نداره
ته : مگه فقط الکسه که مهمه ماهم هستیم
هانی : تهیونگ چرا فقط حرف خودتو میزنی سوبین بدون الکس نمیتونه بخوادم نمیتونه
کوک : وای هانی این خود الکس بود که دیشب سوبینو پس زد خودتون دیدین که
هانی : ببین میدونی سوبین بدون الکس چجوریه اون مثل کوک بدون هانی یا تهیونگ بدون لارا میمونه
ته : چه ربطی داره دقیقا
لارا ؛ بدون هم نمیتونن نمیتونن ادامه بدن یا زندگی کنن خوشحال باشن یا امیدارو پر روحیه میفهمی
ته ؛ هوففف
ویو سوبین
سوبین : دقیقا کجا میریم
ژانگ ؛ الان میرسیم
سوبین : هوفففف
ژانگ : آهان وایسا
سوبین : پفف چی
ژانگ ؛ پیاده شدمو در ماشینو واسه سوبین باز کردم
سوبین ؛ چیکار میکنی اینجا واسه چی اومدی
ژانگ : وقتی یه نفر ناراحته هیچی مثل یه بار نمیتونه آرومش کنه بیا
سوبین : یه نگاهی به اونجا کردم همون جایی بود که الکس همیشه میومد و حالا من با یه مرد دیگه دارم میرم واقعا عالیه
ژانگ : بیا این گوشه بشین
سوبین : پس توام ابنجور جاها میای
ژانگ : فقط وقتایی که ناراحتم
سوبین : اوکی
ژانگ : سوبین حالا که وقت هست و فرصت گیرم اومده میخوام یچی بهت بگم
سوبین ؛ هوم بگو
ژانگ : سوبین من عاشقتم
سوبین : هانن
ژانگ : نمیدونم چطور کی ولی میدونم که عاشقتم و فقط چون با الکس بودی ازت دوری کردم حالا که با اون حرومزاده کات کردی گفتم شاید بهتره یه فرصت بهم بدی
سوبین : هعی هعی اولش من با الکس کات نکردم دومندش حرومزاده خودتی سومدنش من عاشقت نیستم و تا حالا بهت بیشتر از یه رئیس فکر نکردم
ژانگ : سوبین چرا نمیفهمی اون الکس احمق عرضه تو رو نداره
سوبین : اون نداره تو داری
ژانگ : هوفف
سوبین : خدافظ
ژانگ : کجا(دست سوبینو میگیره و میکشه)
سوبین : ولم کن حرومزاده
ژانگ : عمرا (سوبینو هل میده سمت دیوار و اونو بین دستاش گیر میندازه )
سوبین : هعی عوضی ولم کنن
ژانگ : پفف تلاشات بی فایدست کوچولو (صورتشو میبره سمت گردن سوبین)
سوبین : بسه ولم کنن(یکم بلند)
ویو الکس
الکس : تو بار همیشگیم نشسته بودم که حس کردم صدای سوبین اومد اطرافو نگاه کردم ولی ندیدمش یهو چشمم خورد به یه دختره که تقلا میکرد از دست یه مرتیکه فرار کنه وقتی با دقت نگا کردم دیدم دیدم اون دختره خود سوبینه بلند شدمو رفتم سمتشون
- ۱.۹k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط