Ⓟⓣ②

Ⓟⓣ②
که با دِوون مواجه شدم

دوون بهترین رفیقم و توی بار و کافه هم باهم کار می کنیم ؛ اما اون هم حتی نمی دونه که

من دخترم همه جز پدرم فکر می کنن من پسرم

دوون:چطوری جیمز(اسم پسرونه ی تیتانیاعه)

(زمانی که تیتانیا نقش پسر رو داره جیمز می نویسم)

جیمز:خوبم؛ منتظرم بودی؟(لبخند)

دوون:بله راستی صبحت بخیر

جیمز :صبح تو هم بخیر

دیگه بریم بالا که این معلما کلمون رو نکندن

دوون:راستمیگیا

جیمز:بدووو(درحال دوییدن)

دوون:وایستا منم بیام(اینم پشت جیمز داره می دوعه)

ساعت ۱۲:۳۰:

دوون:بریم کافه

جیمز :بریم (لبخند)

ساعت۱۳:

جیمز:خب رسیدیم

دوون:اونجوری که تو می دویی راه ۱ ساعته رو داخل ۳۰ دقیقه رفتن طبیعیه

جیمز:خیلی خب حالا غر نزن

دوون:من غر زدم(عصبی الکی)

جیمز:شوخی کردم

دوون: خب امروز تو باید ظرف ها رو بشوری من سفارش های مشتری ها رو بگیرم

جیمز:چشم قربان

دوون:آفرین(خنده)

جیمز:مسخره(خنده)

ساعت۷:۴۵:

دوون:جیمز(داد)

جیمز:چته روانی من بغل دستت ایستادما داد می زنی(عصبی)

دوون:خنگول اصلا به ساعت نگاه کردی چنده(عصبی)

جیمز:مگه چن(ساعت رو دید)بدبخت شدیم(استرس)

دوون :خیلی خب حالاچرا استرس می گیری

الان تاکسی می گیریم می ریم دیگه

جیمز:بدو دوون بدو لباسات رو عوض کن

دوون :خیلی خب

ساعت۷:۵۰:

دوون:بریم؟

جیمز:بریم!

ساعت۸:۱۰:

ویوجیمز(تیتانیا):

رسیدیم بار و رفتیم تو و لباسامون رو عوض کردیم و به سمت جایگاهامون رفتیم

ساعت۸:۲۰:

۱۰ دقیقه ای میشد که اومدیم من داشتم سفارش ها رو حاظر میکردم که نگاهم به دوون افتاد

داره به........



☄سلام به شما زیبا ها☄
اینم از پارت ۲ قرار بود فردا صبح بزارم ولی امشب گذاشتم😊😊😊😊
دیدگاه ها (۵)

Ⓟⓣ①فلش بک به (۵سال پیش)دوباره با شلاق همیشگیش به سمتم اومدتو...

⭐معرفی شخصیت فیک🌙

شروعی دوباره پارت ۱۴.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط