خونه
پارت دهم ( لطفاً گزارش نکنید)
از زبان راوی: چند هفته ای گذشت و آتسو چندبار برای آزمایش رفت بیمارستان و درمانش شروع شده بود آکوهم از دازای خواست تا بعضی روزها به اون و آتسو مرخصی بده خودشم کارهاش رو سریع تر انجام میداد که به آتسو کمک کنه تا زودتر کاراشون تموم بشه تا اینکه یه شب آکو اومد خونه چهرش غم بزرگی رو پنهان کرده بود اما چشمهایش داشتند فریاد میزدند که مرا از این غم نجات دهید
= آکو عزیزم چیزی شده
& نه فقط...
= چیشده قشنگم
& دکترت امروز بهم زنگ زد و گفت برای ادامه ی درمان باید موهاتو بزنی
آتسو آکو رو بغل کرد خودشم داشت گریه می کرد
= میشه تو موهامو بزنی
& باشه عزیزم
آتسو نشست جلو آکو قیچی رو بهش داد چشماش رو بست آکو دستش میلرزید برای همین یه فکری به سرش زد یهو گفت کوتاه کردم آتسو تعجب کرد
= ولی من هیچی حس نکردم
به آکو نگاه کرد که یه تیکه از موهاش رو کوتاه کرده آکو شروع به خندیدن کرد و آتسو هم با گریه می خندید همدیگر رو بغل کردن آن دو پناهی برای دلهای هم بودن بلاخره آتسو موهاش رو زد و یه کلاه بافت رو سرش گذاشت و با خنده گفت مثل اینکه چند وقتی باید منو اینجوری تحمل کنی
& عه اینجوری نگو دورت بگردم میخوای کتاب بخونیم
= تو برام بخون
& چشم
آتسو سرش رو روی پای آکو گذاشت و آکو کتاب مورد علاقه اش رو خوند....
از زبان چویا: تو تراس نشسته بودم داشتم به آتسو که یه هودی پوشیده بود سرش رو حسابی پوشنده بود و داشت زمین و جارو میزد
نگاه میکردم این چند وقته خیلی عجیب شده بود تو فکر بودم که دستهای زندگیم دورم حلقه شد سرم و بالا گرفتم و به دازای نگاه کردم
- خوب بزار ببینم عشق من خوبه
+ من خوبم اگه پسرت شیطونی نکنه
ـ عشق بابا شه
+ عین خودته
بعد هردو زدیم زیر خنده
کنارم نشست و گفت چیشده چرا تو فکری
+ داشتم به آکو و آتسو فکر می کردم خیلی عجیب شدن
- آره آکو که هی داره به تلفن جواب میده بعضی وقتا که میگم بیاین اینجا میگن یا نیستن یا میگن نمیتونن
+ یه مقدار نگرانم
- نگران نباش عزیزم ته توش رو در میاریم
+ باشه
شب که شد دازای کنار چویا تو پذیرایی نشست و زنگ زد به آکو
& الو سلام دازای سان
- سلام آکو خوبی آتسو خوبه
& آره ما خوبیم...یه لحظه...چی آتسو...باشه
آتسو سلام میرسونه میگه شما خوبین
ـ آره ماهم خوبیم میگم میاین اینجا
& راستش نه نمیتونیم بیایم داریم میریم بیرون کار داریم مزاحم نمیشیم...من باید برم
ـ باشه خدانگهدار
& خدا نگهدار....
از زبان راوی: چند هفته ای گذشت و آتسو چندبار برای آزمایش رفت بیمارستان و درمانش شروع شده بود آکوهم از دازای خواست تا بعضی روزها به اون و آتسو مرخصی بده خودشم کارهاش رو سریع تر انجام میداد که به آتسو کمک کنه تا زودتر کاراشون تموم بشه تا اینکه یه شب آکو اومد خونه چهرش غم بزرگی رو پنهان کرده بود اما چشمهایش داشتند فریاد میزدند که مرا از این غم نجات دهید
= آکو عزیزم چیزی شده
& نه فقط...
= چیشده قشنگم
& دکترت امروز بهم زنگ زد و گفت برای ادامه ی درمان باید موهاتو بزنی
آتسو آکو رو بغل کرد خودشم داشت گریه می کرد
= میشه تو موهامو بزنی
& باشه عزیزم
آتسو نشست جلو آکو قیچی رو بهش داد چشماش رو بست آکو دستش میلرزید برای همین یه فکری به سرش زد یهو گفت کوتاه کردم آتسو تعجب کرد
= ولی من هیچی حس نکردم
به آکو نگاه کرد که یه تیکه از موهاش رو کوتاه کرده آکو شروع به خندیدن کرد و آتسو هم با گریه می خندید همدیگر رو بغل کردن آن دو پناهی برای دلهای هم بودن بلاخره آتسو موهاش رو زد و یه کلاه بافت رو سرش گذاشت و با خنده گفت مثل اینکه چند وقتی باید منو اینجوری تحمل کنی
& عه اینجوری نگو دورت بگردم میخوای کتاب بخونیم
= تو برام بخون
& چشم
آتسو سرش رو روی پای آکو گذاشت و آکو کتاب مورد علاقه اش رو خوند....
از زبان چویا: تو تراس نشسته بودم داشتم به آتسو که یه هودی پوشیده بود سرش رو حسابی پوشنده بود و داشت زمین و جارو میزد
نگاه میکردم این چند وقته خیلی عجیب شده بود تو فکر بودم که دستهای زندگیم دورم حلقه شد سرم و بالا گرفتم و به دازای نگاه کردم
- خوب بزار ببینم عشق من خوبه
+ من خوبم اگه پسرت شیطونی نکنه
ـ عشق بابا شه
+ عین خودته
بعد هردو زدیم زیر خنده
کنارم نشست و گفت چیشده چرا تو فکری
+ داشتم به آکو و آتسو فکر می کردم خیلی عجیب شدن
- آره آکو که هی داره به تلفن جواب میده بعضی وقتا که میگم بیاین اینجا میگن یا نیستن یا میگن نمیتونن
+ یه مقدار نگرانم
- نگران نباش عزیزم ته توش رو در میاریم
+ باشه
شب که شد دازای کنار چویا تو پذیرایی نشست و زنگ زد به آکو
& الو سلام دازای سان
- سلام آکو خوبی آتسو خوبه
& آره ما خوبیم...یه لحظه...چی آتسو...باشه
آتسو سلام میرسونه میگه شما خوبین
ـ آره ماهم خوبیم میگم میاین اینجا
& راستش نه نمیتونیم بیایم داریم میریم بیرون کار داریم مزاحم نمیشیم...من باید برم
ـ باشه خدانگهدار
& خدا نگهدار....
- ۴.۹k
- ۲۳ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط