من با تو قدیمی ترین می شوم
من با تو قدیمی ترین می شوم
رفاقت مان شأن رفیق می گیرد
کوچه ها کاه گلی می شوند
پرچین دارِ انارهای ِ ترک خورده
من با تو حافظِ شیراز می شوم
ناب می شوم
بیست وُ چند سالی دلشوره می شوم
مثل آن موقع ها که معالی آباد هنوز آباد نبود
چشم هات را که به خنده وا می دارم
فاتح ترین جنگجوی تاریخ می شوم
با تو که حرف می زنم
هر لحظه منتظرم ساعدی در کافه را باز کند
و کافه چی صدایم کند تلفن دارید آقا
با چشم هام بپرسم و آهسته جواب دهد
خانوم فرخزاد ..
من با تو غریقِ نجات ِ خاطراتی می شوم
که بی تو لحظه ای امان ام نمی دهند..
سجاد_افشاریان
از کتاب: اسکارلت دهه شصت
رفاقت مان شأن رفیق می گیرد
کوچه ها کاه گلی می شوند
پرچین دارِ انارهای ِ ترک خورده
من با تو حافظِ شیراز می شوم
ناب می شوم
بیست وُ چند سالی دلشوره می شوم
مثل آن موقع ها که معالی آباد هنوز آباد نبود
چشم هات را که به خنده وا می دارم
فاتح ترین جنگجوی تاریخ می شوم
با تو که حرف می زنم
هر لحظه منتظرم ساعدی در کافه را باز کند
و کافه چی صدایم کند تلفن دارید آقا
با چشم هام بپرسم و آهسته جواب دهد
خانوم فرخزاد ..
من با تو غریقِ نجات ِ خاطراتی می شوم
که بی تو لحظه ای امان ام نمی دهند..
سجاد_افشاریان
از کتاب: اسکارلت دهه شصت
- ۱.۶k
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط