⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧
⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧
Dark Legacy
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
پـارتـے¹²
جونکوک سری به نشانه تأیید تکون داد و قبل از اینکه به سمت سالن پشتی بره، چشمکِ اطمینانبخشی به آیلا زد که از چشمهای تیز و مراقب تهیونگ دور نماند.
آیلا تلاش کرد دستش رو از فشار محکم انگشتهای تهیونگ بیرون بکشه، اما تهیونگ بدون اینکه حتی نگاهش کنه، اونو پایاپای خودش به سمت پلههای سنگی و مارپیچیِ انتهای سالن کشوند؛ پلههایی که به بخش خصوصی و مجللتر عمارت متصل میشدن.
— ولم کن! نمیخوام باهات بیام اون بالا!
آیلا با قدمهای سریعش سعی میکرد عقب نیفته، اما تورِ سبک و بلندِ لباسش روی پلههای سنگی میکشید.
تهیونگ درست روی پاگرد پلهها متوقف شد. چرخید و آیلا رو طوری به دیوار سنگی تکیه داد که جثه ظریف دختر کاملاً توی سایه هیکل پهنش قرار گرفت. دست راستش رو کنار سر آیلا روی دیوار گذاشت و با چشمهایی که حسِ خشمِ کنترلشدهای توشون میسوخت، به چهره سرکش و پُر از سوأل آیلا زل زد.
— مگه نگفتم هرچی دیدی فقط سکوت میکنی؟ چرا فکر میکنی با لجبازی توی این مجلس زنده میمونی؟
آیلا نفسنفس میزد. دستانش رو روی سینه محکمِ تهیونگ گذاشت تا کمی اونو عقب برونه، اما مرد مثل یه صخره بیحرکت بود. آیلا با چشمهای شیشهای و پر از خشمی که با زیبایی لباسش تضاد عجیبی داشت، خیره شد توی صورتش.
— چون تو هیچی به من نمیگی! اون آدمها پایین طوری بهم نگاه میکنن انگار یه طعمهام. دوستت طوری حرف میزنه انگار تمام کلانشهر دنبال منن... ولی تو فقط برام فاز مالکیت برمیداری و دستور میدی! من عروسک خیمهشببازی تو نیستم!
تهیونگ کمی خم شد. فاصلهشون اونقدر کم شد که گرمای نفسهای تند آیلا روی پوست صورتش نشست. نگاهش چند لحظه روی لبهای لرزان و خشمگین دختر چرخید و بعد دوباره به چشمهای سرکشش دوخته شد.
— عروسک نیستی پرنسس... تو تنها چیزی هستی که اگر از دست بره، این شهر توی خون شناور میشه.
قبل از اینکه آیلا بتونه هضم کنه منظور این جمله چی بود، صدای باز شدن درِ سنگینِ انتهای راهروی بالا آمد. سه مرد با کتوشلوارهای تیره و چهرههایی کارکشته و سنبالا بیرون آمدن. یکیشون با پوزخندی تلخ رو به تهیونگ گفت:
— شورا منتظرتان کیم... دختره رو بیار داخل تا تکلیف این میراثِ بیصاحب روشن بشه.
#شرط | ۳۰ لایک ـ ۴۰ کامنت ـ ۱۰ بازنشر
#DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing
Dark Legacy
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
پـارتـے¹²
جونکوک سری به نشانه تأیید تکون داد و قبل از اینکه به سمت سالن پشتی بره، چشمکِ اطمینانبخشی به آیلا زد که از چشمهای تیز و مراقب تهیونگ دور نماند.
آیلا تلاش کرد دستش رو از فشار محکم انگشتهای تهیونگ بیرون بکشه، اما تهیونگ بدون اینکه حتی نگاهش کنه، اونو پایاپای خودش به سمت پلههای سنگی و مارپیچیِ انتهای سالن کشوند؛ پلههایی که به بخش خصوصی و مجللتر عمارت متصل میشدن.
— ولم کن! نمیخوام باهات بیام اون بالا!
آیلا با قدمهای سریعش سعی میکرد عقب نیفته، اما تورِ سبک و بلندِ لباسش روی پلههای سنگی میکشید.
تهیونگ درست روی پاگرد پلهها متوقف شد. چرخید و آیلا رو طوری به دیوار سنگی تکیه داد که جثه ظریف دختر کاملاً توی سایه هیکل پهنش قرار گرفت. دست راستش رو کنار سر آیلا روی دیوار گذاشت و با چشمهایی که حسِ خشمِ کنترلشدهای توشون میسوخت، به چهره سرکش و پُر از سوأل آیلا زل زد.
— مگه نگفتم هرچی دیدی فقط سکوت میکنی؟ چرا فکر میکنی با لجبازی توی این مجلس زنده میمونی؟
آیلا نفسنفس میزد. دستانش رو روی سینه محکمِ تهیونگ گذاشت تا کمی اونو عقب برونه، اما مرد مثل یه صخره بیحرکت بود. آیلا با چشمهای شیشهای و پر از خشمی که با زیبایی لباسش تضاد عجیبی داشت، خیره شد توی صورتش.
— چون تو هیچی به من نمیگی! اون آدمها پایین طوری بهم نگاه میکنن انگار یه طعمهام. دوستت طوری حرف میزنه انگار تمام کلانشهر دنبال منن... ولی تو فقط برام فاز مالکیت برمیداری و دستور میدی! من عروسک خیمهشببازی تو نیستم!
تهیونگ کمی خم شد. فاصلهشون اونقدر کم شد که گرمای نفسهای تند آیلا روی پوست صورتش نشست. نگاهش چند لحظه روی لبهای لرزان و خشمگین دختر چرخید و بعد دوباره به چشمهای سرکشش دوخته شد.
— عروسک نیستی پرنسس... تو تنها چیزی هستی که اگر از دست بره، این شهر توی خون شناور میشه.
قبل از اینکه آیلا بتونه هضم کنه منظور این جمله چی بود، صدای باز شدن درِ سنگینِ انتهای راهروی بالا آمد. سه مرد با کتوشلوارهای تیره و چهرههایی کارکشته و سنبالا بیرون آمدن. یکیشون با پوزخندی تلخ رو به تهیونگ گفت:
— شورا منتظرتان کیم... دختره رو بیار داخل تا تکلیف این میراثِ بیصاحب روشن بشه.
#شرط | ۳۰ لایک ـ ۴۰ کامنت ـ ۱۰ بازنشر
#DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing
- ۱.۱k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط