.

.
تا مردم این شهر در خواب‌اند با من باش

از راه آهن تا خود دربند با من باش

صبحانه می‌خواهی اگر در حس و حال کوه

در کوله دارم چای و کیک و قند، با من باش

کم اخم کن با من، دلم ترکید جان تو

کل جهان قربان آن لبخند؛ با من باش

تنها بیا از لحظۀ تحویل سال نو

تا آخر بیست و نه اسفند با من باش

یادت بماند تو کمی کوچک‌تری از من

از من فقط بشنو همین یک پند: با من باش!

هرچیز گفتم یک چرا در کارم آوردی

حالا بیا بی چند و چون یکچند با من باش

یک دفعه می‌بینی که کوهستان به حرف آمد

می‌گوید ای دلخواه! ای دلبند! با من باش





آرش شفاعي
دیدگاه ها (۵)

ابلیس

تا مردم این شهر در خواب‌اند با من باشاز راه آهن تا خود دربند...

ممنونم ازت نفسم به خاطر سنگ صبوری.تحمل هایت..یردباری هایت..د...

پارت ۱۳ کیکه عجب چسبید . یه لیوان شیر خوردم و رفتم تو پذیرای...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

پارت 6#دلم_از_سنگ_نیست           رونابرگشتم و بهش زل زدم! عج...

p 35

بعضی درد ها تا مغز استخوان آدمی را میسوزاند... درد دارد.... ...

نرگس بانو:داستان و مطالب پند آموز💔 سرگذشت واقعی : بر اساس سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط