مادربزرگ

مادربزرگ
همیشه انبوهی رختخواب داشت
که خیلی وقتها
زمین بازی کودکی هایمان بود
وقتی میگفت:شب بمانید
واقعی بود حرف نبود
تعارف نبود
دیدگاه ها (۱۱)

پاییز که می شود ؛ حواستان به آدم های زندگیِ تان باشد .کمی به...

روزنامه‌ها هرگز نمی‌دانندتمام اتفاق‌های تلخ جهانمی‌تواند از ...

بگذر از نی... من حکایت می کنم... از جدایی ها شکایت میکنم ! ن...

لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنندولی ...

کودکی، پروازِ خیال بود در هوایِ بی‌مسئولیتی؛ زمانی که غصه‌ها...

داستان زری پارت ۲

جملاتی که مردا دوست دارن بشنون ولی نمیگن :۱. «بهت افتخار می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط