part

part2


که دستمالی روی صورتش قرار گرفت و کل بدنش بی حس،شد چماش سیاهی رفت....


وقتی به هوش اومد هیچ جا رو نمی شناخت هنوز سر درد بدی رو حس میکرد سعی کرد با دقت به اطرافش نگاه کنه
ساختمون خرابه ای بود ولی انگار تنها خودش اونجا با دست و پاهای بسته بود جیغ زد و کمک خواست اما هیچکس نبود
همون لحظه صدایی از پشت سر شنید
_داد نزن کسی جز من و تو اینجا نیست
سرش یخ زد موهای تنش سیخ شد با خودش میگفت یعنی ممکنه؟؟خودشه؟؟نه...اون که چهار ساله رفته...
_چیه؟؟؟چرا صدات دیگه نمیاد؟؟
ریما:ت..تو..ک...کا...کای..
کای بلند قهقه ای زد: به چه جالب منو به جا اوردین ؟؟؟با اون خوش میگذرههههه؟؟؟
ریما:ک..کای..؟؟؟ن..نه این امکان نداره
کای:حالا میبینی که داره
ریما:بهم حق بده ن..نکنه.. انتظار داشتی چهار سالو ب پات بمونم؟؟
کای:خفه شووو لعنتیییی خفه شو
کای با عصبانیت به سمت ریما رفت و صورتشو گرفت و سعی کرد ببوسه ریما با تمام قدرتش سرش رو تکون میداد تا مانع بوسه های کای بشه. که یه لحظه با صدای فریاد محکمی کای متوقف شد
سوهو:بعش دست نزن عوضیییی
کای تونست صدارو تشخیص بده و همزمان با برگشتن به سمت سوهو تفنگ رو به سمت شکم سوهو نشونه گرفت و زد....





***یک هفته بعد***

ریما:سوهویاااااا اذیت نکن دیگهههه یکم بیشتر تو بیمارستان بمون که از سلامتیت مطمئن بشیم
سوهو:خانومی خوبم تازه کل هفته رو بخاطر تو موندم من که از سه روز اول خوب بودم.

***خونه***
با وارد شدنشون به خونه سوهو به سمت کاناپه رفت و روی اون دراز کشید و چشماشو بست. ریما نزدیک به سوهو شد خم شد تا پیشونیش رو ببوسه که سوهو دستشو کشید و ریما افتاد روش هردو شروع کردن به بوسیدن هم بوسه هایی از جنس عشق و محبت

پایان
دیدگاه ها (۱)

#exolbest #exo#wolf

#exok#exom#exol#exok#exolbest

خب اینم اولین وانشات که 2قسمته و درباره ی دو نفر از اعضای اک...

kaiجذابیت:بهترین رقا.ص Exo-K.یه پسر جذاب با رفتاری دوستانه.د...

Part1🫧💦از خواب بیدار شد به بغلش نگاه کرد و با دید عشق زندگیش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۲۸ و گردنم رو محکم بوسید و پو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط