Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.19
(از زبون نویسنده: غم داره عمیقتر میشه)
روزها مثل یه بار سنگین روی شونههای هر دو افتاده بود. ا.ت کمتر از خونه بیرون میاومد. فقط گاهی میرفت روفتاپ و ساعتها به شهر نگاه میکرد. موسیقیهاش هم غمگینتر شده بود، پر از نتهایی که انگار دلتنگی رو فریاد میزدند.
(غم عمیق)
هر شب قبل خواب، چتهای قدیمی رو باز میکرد و دوباره میخوند. گاهی اشک تو چشماش جمع میشد.
+ چرا همه چیز اینقدر سریع عوض شد...
جونگکوک هم حالش بدتر از ا.ت بود. تو استودیو مینشست ولی چیزی از دستش برنمیاومد. همه ملودیها به ا.ت ختم میشدند. گاهی سرش رو میذاشت رو میز و ساعتها ساکت میماند.
(دلتنگی و غم سنگین)
- بدون تو همه چیز خالیه...
یه شب که بارون شدید میبارید، جونگکوک نتونست تحمل کنه. یه پیام طولانی فرستاد.
(غمگین)
- ا.ت... دلم خیلی برات تنگ شده. بدون تو انگار یه تکه از خودم گم شده. اگه اشتباه کردم بگو، ولی لطفاً اینجوری فاصله نگیر.
ا.ت پیام رو خوند و چند دقیقه فقط به صفحه خیره شد. دلش میخواست جواب بده «منم دلم برات تنگ شده»، ولی یه چیزی تو گلوش گیر کرده بود.
(غم و تردید)
بالاخره فقط یه پیام کوتاه فرستاد:
+ منم دلم تنگته... ولی هنوز نمیتونم.
جونگکوک پیام رو خوند و گوشی رو گذاشت کنار. برای اولین بار بعد از مدتها، چشماش خیس شد.
(غم عمیق)
بارون بیرون شدیدتر میبارید، انگار داشت با غم هر دوشون همنوایی میکرد............
ادامه دارد.........
تا وقتی که کامنت این پست زیاد نشه خبری از پارت جدید نیست
p.19
(از زبون نویسنده: غم داره عمیقتر میشه)
روزها مثل یه بار سنگین روی شونههای هر دو افتاده بود. ا.ت کمتر از خونه بیرون میاومد. فقط گاهی میرفت روفتاپ و ساعتها به شهر نگاه میکرد. موسیقیهاش هم غمگینتر شده بود، پر از نتهایی که انگار دلتنگی رو فریاد میزدند.
(غم عمیق)
هر شب قبل خواب، چتهای قدیمی رو باز میکرد و دوباره میخوند. گاهی اشک تو چشماش جمع میشد.
+ چرا همه چیز اینقدر سریع عوض شد...
جونگکوک هم حالش بدتر از ا.ت بود. تو استودیو مینشست ولی چیزی از دستش برنمیاومد. همه ملودیها به ا.ت ختم میشدند. گاهی سرش رو میذاشت رو میز و ساعتها ساکت میماند.
(دلتنگی و غم سنگین)
- بدون تو همه چیز خالیه...
یه شب که بارون شدید میبارید، جونگکوک نتونست تحمل کنه. یه پیام طولانی فرستاد.
(غمگین)
- ا.ت... دلم خیلی برات تنگ شده. بدون تو انگار یه تکه از خودم گم شده. اگه اشتباه کردم بگو، ولی لطفاً اینجوری فاصله نگیر.
ا.ت پیام رو خوند و چند دقیقه فقط به صفحه خیره شد. دلش میخواست جواب بده «منم دلم برات تنگ شده»، ولی یه چیزی تو گلوش گیر کرده بود.
(غم و تردید)
بالاخره فقط یه پیام کوتاه فرستاد:
+ منم دلم تنگته... ولی هنوز نمیتونم.
جونگکوک پیام رو خوند و گوشی رو گذاشت کنار. برای اولین بار بعد از مدتها، چشماش خیس شد.
(غم عمیق)
بارون بیرون شدیدتر میبارید، انگار داشت با غم هر دوشون همنوایی میکرد............
ادامه دارد.........
تا وقتی که کامنت این پست زیاد نشه خبری از پارت جدید نیست
- ۳۹۹
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط