وانشات از ایزانا مال خودم دست بهش نمیزنین گازتون میگیرم ه
وانشات از ایزانا مال خودم دست بهش نمیزنین گازتون میگیرم ها
و یاندره ولی نه
ویو ا/ت
از وقتی ایزانا بهم اعتراف کرد نزاشته حتی یک قدم هم از خونه بیرون برم ....باورم نمیشه همچین حرفی میزنم اما ......شاید امروز بتونم فرار کنم از دستش
ا/ت به ارامی رالی در اتاق رو باز وقتی دید ایزانا نیست سمت در میره دستش رو میندازه رو دست گیر ولی یهو دستای سرد ایزانا دورش حلقه میشه و با صدای سردش حرف میزنه
ایزانا : هیمه_سان کجا میخوای بری ؟فکر فرار به سرت نزده که ؟
ا/ت : ها؟....ن..نه فقط....فکر کردم صدای در اومد ....میخواستم ببینم کسی در زد یا نه
ایزانا : افرین هیمه_سان البته اگر هم فرار کنی بازم پیدات میکنم ( سرش رو به گوش ا/ت نزدیک میکنه) مثل دفعه قبل !
ا/ت سریع خودش رو کشید کنار
ا/ت : من...من میرم یه چیزی بخورم هی هی ( خنده استرسی)
ا/ت میره که مثلا از تو آشپزخونه یه چیزی پیدا کنه بخوره
بعد هم میره تو اتاقش
ا/ت *: اون لعنتی جذاب واقعا دیوونه شدههههههه....باید به کانامه و ساکورا بگم *( این ۳ تا همه جا باهم هستن )
ا/ت به کانامه و ساکورا میگه و برنامه میچینن وقتی ایزانا رفت بیرون ا/ت بره پیش کانامه
چند روز بعد از زبان ا/ت
امروز ایزانا باید بره گنگ پس میتونم برم ایزانا خداحافظی کرد منتظر موندم تا صدا تق بسته شدن در بیاد و بلههههه شنیدمش وسایلی که از قبل جم کرده بودم رو ورداشتم و زدم بیرون همینطوری میدوییدم خیلی خوشحال بودم
جلوی در خونه کانامه ( ساکورا قبل ا/ت رفته بود اونجا )
کانامه در رو باز میکنه و میپره بغل ا/ت و ساکورا هم اضافه میشه ( 😂)
کانامه : دختر کجا بودی دلمون واست تنگ شده بودددددد
ا/ت : باور کنین منم دلم نمیخواست اونجا بمونم
ساکورا : خب بهتر تا نیومدن بریم تو
ا/ت : آره
رفتن تو و نشستن ۳ تایی حرف زدن تا شب ( حالا فقط حرف نه )
نزدیک های ۱۱ اینطورا بود که زنگ در خیلی آرم خورد و همه نفس هاشون حبس ( درسته؟) شد و هم رو نگاه کردن
کانامه بلد شد و به ساکورا گفت ا/ت ببره تو اتاق و خودش هم اونجا بمونه
در رو باز کرد و با قیافه خنثی ایزانا مواجه شد
کانامه : چی میخوای؟
ایزانا نیشخند میزنه : همون چیزی رو که میخوای قایمش کنی
کانامه : .....نمیفهمم چی میگی پس بهتر زود تر بری !
در رو داشت میبست که ایزانا جلوش رو گرفت و بیشتر بازش کرد و وارد خونه شد
ایزانا : پس باید خودم پیداش کنم !
از اون طرف ا/ت و ساکورا
ا/ت : وایییی اگر پیدام کنه میکشتمممممم
ساکورا : چرت نگو ....اصلا تاحالا واقعا باهاش حرف زدی ؟
ا/ت : نه !
ساکورا : خب شاید مشکل همینه !
ا/ت : اون روانی شده !!!
ساکورا : اگر خودت حرف نمیزنی من بهش میگم !!!
ساکورا رفت بیرون اتاق و در رو قفل کرد با قدم های محکم سمت ایزانا رفت
ساکورا : هوی ! مرتیک (🔪) میدونی مگه تو ا/ت رو دوست نداری پشمی ؟ اگر واقعا دوستش داری چرا این کار ها رو باهاش میکنی !؟ اگر دوستش نداری که ولش کن !
ایزانا دستش رو رو،صورت ساکورا میزاره و یهو سفت محکم خودش بر میگردونه
ایزانا نیشخند ترسناک : بچه فکلی حواست باشه با کی چجوری حرف میزنی وگر نه ..........
ا/ت سریع میره پیش ایزانا اینا
ا/ت : ولش کن ایزانا !
ایزانا : او ببین کی جرعت کرد خودش رو نشون بده
ا/ت : ساکورا راست میگه ! تو تاحالا حتی یک بار هم به حرف های من گوش ندادی
فکر میکنی اگر امش منو بپیچونی و نزاری برم بیرون همه چیز حل میشه ! ولی اینطوری نیست
با حرف های ا/ت نیشخند ایزانا محو میشه و انگار کمی به فکر فرو میره دستش هم از رو صورت ساکورا ور میداره
ایزانا: ........
ا/ت کمی آروم میشه : وقتی این کار ها رو بکنی .....معلوم دوست ندارم پیشت بمونم ......ولی .....اگر بزاری منم حرف هام رو بزنم ...قضیه فرق میکنه
انگار ایزانا داشت کار هایی که کرده بود رو تو ذهنش مرور میکنه
ایزانا : من....من فقط نمیخواستم ....دوباره کسی رو از دست بدم ..... ولی خب .....نمیدونم !( چرا شبیه فیلم هندیان مینویسم ؟)
کانامه : خب از این به بعد میتونی رفتارت رو درست کنی !
تیزانا نگاهی به ا/ت میندازه و ا/ت ارام سرش رو به معنی اره تکان میده
ایزانا : پس از این به بعد هر کاری تو بگی ؟
ا/ت : نه! هرکاری ما بگیم
ساکورا : اخی مرغ عشق های عاشت
ا/ت : ساکتتتتتتت
و ا/ت و ایزانا هر روز بیرون میرفتن و تا آخر به خوشی زندکی کردننننن
دستم شکستتتتتت یه دور کلش پاک شد 🥲ببین چه کار ها که براتون نمیکنممممممم
و یاندره ولی نه
ویو ا/ت
از وقتی ایزانا بهم اعتراف کرد نزاشته حتی یک قدم هم از خونه بیرون برم ....باورم نمیشه همچین حرفی میزنم اما ......شاید امروز بتونم فرار کنم از دستش
ا/ت به ارامی رالی در اتاق رو باز وقتی دید ایزانا نیست سمت در میره دستش رو میندازه رو دست گیر ولی یهو دستای سرد ایزانا دورش حلقه میشه و با صدای سردش حرف میزنه
ایزانا : هیمه_سان کجا میخوای بری ؟فکر فرار به سرت نزده که ؟
ا/ت : ها؟....ن..نه فقط....فکر کردم صدای در اومد ....میخواستم ببینم کسی در زد یا نه
ایزانا : افرین هیمه_سان البته اگر هم فرار کنی بازم پیدات میکنم ( سرش رو به گوش ا/ت نزدیک میکنه) مثل دفعه قبل !
ا/ت سریع خودش رو کشید کنار
ا/ت : من...من میرم یه چیزی بخورم هی هی ( خنده استرسی)
ا/ت میره که مثلا از تو آشپزخونه یه چیزی پیدا کنه بخوره
بعد هم میره تو اتاقش
ا/ت *: اون لعنتی جذاب واقعا دیوونه شدههههههه....باید به کانامه و ساکورا بگم *( این ۳ تا همه جا باهم هستن )
ا/ت به کانامه و ساکورا میگه و برنامه میچینن وقتی ایزانا رفت بیرون ا/ت بره پیش کانامه
چند روز بعد از زبان ا/ت
امروز ایزانا باید بره گنگ پس میتونم برم ایزانا خداحافظی کرد منتظر موندم تا صدا تق بسته شدن در بیاد و بلههههه شنیدمش وسایلی که از قبل جم کرده بودم رو ورداشتم و زدم بیرون همینطوری میدوییدم خیلی خوشحال بودم
جلوی در خونه کانامه ( ساکورا قبل ا/ت رفته بود اونجا )
کانامه در رو باز میکنه و میپره بغل ا/ت و ساکورا هم اضافه میشه ( 😂)
کانامه : دختر کجا بودی دلمون واست تنگ شده بودددددد
ا/ت : باور کنین منم دلم نمیخواست اونجا بمونم
ساکورا : خب بهتر تا نیومدن بریم تو
ا/ت : آره
رفتن تو و نشستن ۳ تایی حرف زدن تا شب ( حالا فقط حرف نه )
نزدیک های ۱۱ اینطورا بود که زنگ در خیلی آرم خورد و همه نفس هاشون حبس ( درسته؟) شد و هم رو نگاه کردن
کانامه بلد شد و به ساکورا گفت ا/ت ببره تو اتاق و خودش هم اونجا بمونه
در رو باز کرد و با قیافه خنثی ایزانا مواجه شد
کانامه : چی میخوای؟
ایزانا نیشخند میزنه : همون چیزی رو که میخوای قایمش کنی
کانامه : .....نمیفهمم چی میگی پس بهتر زود تر بری !
در رو داشت میبست که ایزانا جلوش رو گرفت و بیشتر بازش کرد و وارد خونه شد
ایزانا : پس باید خودم پیداش کنم !
از اون طرف ا/ت و ساکورا
ا/ت : وایییی اگر پیدام کنه میکشتمممممم
ساکورا : چرت نگو ....اصلا تاحالا واقعا باهاش حرف زدی ؟
ا/ت : نه !
ساکورا : خب شاید مشکل همینه !
ا/ت : اون روانی شده !!!
ساکورا : اگر خودت حرف نمیزنی من بهش میگم !!!
ساکورا رفت بیرون اتاق و در رو قفل کرد با قدم های محکم سمت ایزانا رفت
ساکورا : هوی ! مرتیک (🔪) میدونی مگه تو ا/ت رو دوست نداری پشمی ؟ اگر واقعا دوستش داری چرا این کار ها رو باهاش میکنی !؟ اگر دوستش نداری که ولش کن !
ایزانا دستش رو رو،صورت ساکورا میزاره و یهو سفت محکم خودش بر میگردونه
ایزانا نیشخند ترسناک : بچه فکلی حواست باشه با کی چجوری حرف میزنی وگر نه ..........
ا/ت سریع میره پیش ایزانا اینا
ا/ت : ولش کن ایزانا !
ایزانا : او ببین کی جرعت کرد خودش رو نشون بده
ا/ت : ساکورا راست میگه ! تو تاحالا حتی یک بار هم به حرف های من گوش ندادی
فکر میکنی اگر امش منو بپیچونی و نزاری برم بیرون همه چیز حل میشه ! ولی اینطوری نیست
با حرف های ا/ت نیشخند ایزانا محو میشه و انگار کمی به فکر فرو میره دستش هم از رو صورت ساکورا ور میداره
ایزانا: ........
ا/ت کمی آروم میشه : وقتی این کار ها رو بکنی .....معلوم دوست ندارم پیشت بمونم ......ولی .....اگر بزاری منم حرف هام رو بزنم ...قضیه فرق میکنه
انگار ایزانا داشت کار هایی که کرده بود رو تو ذهنش مرور میکنه
ایزانا : من....من فقط نمیخواستم ....دوباره کسی رو از دست بدم ..... ولی خب .....نمیدونم !( چرا شبیه فیلم هندیان مینویسم ؟)
کانامه : خب از این به بعد میتونی رفتارت رو درست کنی !
تیزانا نگاهی به ا/ت میندازه و ا/ت ارام سرش رو به معنی اره تکان میده
ایزانا : پس از این به بعد هر کاری تو بگی ؟
ا/ت : نه! هرکاری ما بگیم
ساکورا : اخی مرغ عشق های عاشت
ا/ت : ساکتتتتتتت
و ا/ت و ایزانا هر روز بیرون میرفتن و تا آخر به خوشی زندکی کردننننن
دستم شکستتتتتت یه دور کلش پاک شد 🥲ببین چه کار ها که براتون نمیکنممممممم
- ۷۵۰
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط