فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-³⁶

از دیدن پهلوی غرق خونش وحشت کرده بود و نمیتونست حرف بزنه." تو..تو زخمی ..شدی
پهلوت..
چاقو خوردی؟"

_و الان میگی؟

جونگکوک:" چیزی نیس"

و سعی کرد دراز بکشه.. داهی کمکش کرد." یعنی چی چیزی نیس؟"

به پهلوش که غرق خون بود نگاه کرد که همینطور خون ازش جاری میشد هول کرده بود و نمیدونست چیکار کنه.. دوباره گریه‌ش گرفته بود.

از دیدن شدت خونریزیش وحشت زده گفت:" چیکار کنم.. تروخدا بگو چیکار کنم؟"

"هیسس.. چیزی..نیس"

و چشماش بسته شد.

داهی تکونش داد." نه.. نه لطفا بیدار بمون"

به زور گفت:" خیلی.. خون از دست دادم... شاید بیهوش شم.. نترس"

زد زیر گریه." خدایا.. چیکار کنم.."

چشماش بسته شد و سرش کج.

بلند زد زیر گریه و به زخمش نگاه کرد.
سعی کرد خودشو جمع کنه و جلوی گریه‌ش رو بگیره." خیله خب... ب..باید جلوی خونریزی رو بگیرم"

به اطراف نگاه کرد و سعی کرد پیرهنش رو پاره کنه ولی نه دستش زور داشت نه پارچه پیرهنش پاره می‌شد..

چاره ای نداشت. پیرهنش رو در آورد و به کمک چاله آب کنارشون  زخمش رو تمیز کرد و رو زخمش فشار داد.

سرمای شدید رو با تمام وجود حس میکرد؛ تنها چیزی که زیر پالتو تنش بود یه پیرهن تا سر زانوش بود و اونم الان...

بعد از مدتی فشردن بلند شد و دنبال چوبِ خشک گشت.

بعضی از چوبا که زیر درخت یا کنار سنگای بزرگ بودن خشک بودن. جمعشون کرد و با فندک جونگکوک به سختی آتیش درست کرد.

کنارش نشست و بهش خیره شد. همه اجزای صورتش رو از نظر گذروند؛ چشمای درشت بسته‌ش، لبهاش خوشفرمش که حالا سفید شده بود، موهای خوش حالتش..

اونجور دیدنش خیلی دردناک و نگران کننده بود، بغضش ترکید و زد زیر گریه." معذرت میخوام..
همش تقصیر منه"

آستینش رو خیس میکرد، عرقش رو پاک و تبش رو کنترل می‌کرد و زخمش رو میفشرد.. بعد از ساعتی انگار خونریزیش کمتر شده بود.

با اینکه حسابی می‌ترسید ولی سعی می‌کرد مراقب جونگکوک باشه.

تکونی خورد که داهی با دقت زل زد بهش.

آروم چشمهاشو باز کرد، با اشتیاق برای دیدن چشم‌هاش خودشو جلو کشید و به زور لبخند زد." سلام.. خوبی؟"

خیلی بی‌حال چندیدن بار پلک زد و به داهی خیره شد.
درد داشت و از چهره‌ش هم معلوم بود و این به داهی عذاب وجدانی رو منتقل می‌کرد که حاضر بود هرکاری انجام بده و فقط حال جونگ کوک بهتر بشه...

یه پارت دیگه ام آپ کنم؟


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱۳)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁷با بغض گفت:" میدونم درد داری.. ولی تحمل...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁸با دستش داهی رو تو آغوشش جا داد.دستشو ا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁵برای لحظه ای همه چیز یادش رفت و آروم دس...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁴ادامهجونگکوک:" دارم بابت پول معذرت خواه...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸مثل دفعه‌ی قبل دستش رو جلو برد که بپرسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط