استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³⁵
کوک:باش خانوم یدونه بردار بریم
سلین :اوکی
...
برداشتم بریم خوراکی بگیریم
کوک:واییی من دوست دارم تورو بخورم
سلین : اگه میخوای منو‌بخوری بیا بگیریم (دوید)
کوک:الان میامممم(دوید دنبال سلین )
ویو جونکوک ✨
داشتم می‌دویدم دنبال سلین که پدرم رو دیدم
سلین : جونکوککک بیا دیگ‌(اومد پیش جونکوک)
پدر کوک:سلام پسرم
کوک:سلام (سرد)
پدر کوک:پسرم ایشون کیه
ذهن کوک‌ ✨
این آدم یه موجوده هول که با دختر های ¹⁸ و¹⁹ ساله قرار می‌زاره
نباید سیلن رو زیاد باهاش روبه رو کنم شاید سلین رو اذیت کنه
کوک: همسرم
سلین : کوک این باباته(آروم)
کوک:آره
پدر کوک:سلام خانم جوان خوشبختم
سلین :سلام منم همینطور
کوک:بیا بریم دیگ سلین
سلین :بریم خدانگهدار
و از اونجا دور شدیم
ویو پدر کوک
واووو اون چه دختر زیبا و ظریفی بود واقعا چشمگیر بود
کوک:سلین بیا بریم دوباره فردا میایم
سلین : اوکی چرا ولی
کوک:...
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
به سمت خونه‌ی من
کوک:خب فردا میبینمت خدا حافظ
سلین :باشه خدا حافظ (پیاده شد)
یونا:سلام خوش اومدی
سلین :سلام
ادامه دارد...
نظرررر
بچه هااا 🛑
حمایت کنید لطفاً 🫩
دیدگاه ها (۶)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁶یونا:چخبر پرنده‌ی ماده ی عاشق سلین :سل...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁷سلین:ببخشید که دیر اومدم کوک: اشکالی ن...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³⁴تا اینکه کوک گفتبیا بریم رستورانمون رو ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت³³وقتی وارد اونجا شدیم همه داشتن به ما نگ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴⁰سلین :جونکوک . بابا بیاید شام بخورید ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط