مادربزرگـــــم همیشه میگفت :

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …
اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …
شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …
روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …
سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …
دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …
امروز تو نیستی مادربزرگ ،
امّا …
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم !
ایکاش قبل ِ رفتنت ، چارهٔ این وقتایی که
برام پیش بینی کردی رو هم میگفتــــــی …
دیدگاه ها (۳)

این بود تمام ماجرای من و او من عاشق او بودم و او عاشق او

چی گفتی

هعی

منم به عشقم برسم همیشه میخندم هـــه

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ،بدون که عاشقي...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاش...

مادربزرگـــــم هميشه ميگفت :قلبت که بي نظم زد ، بدون که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت : قلبت که بی نظم زد ، بدون که ع...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی...

مادربزرگـــــم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ، بدون که عاشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط