ویو ات : تهیونگ امد تو که کمکم کنه ولی من لخت بودم و خجال

ویو ات : تهیونگ امد تو که کمکم کنه ولی من لخت بودم و خجالت میکشیدم پس گفتم که نیاد ولی در رو باز کرد و امد تو


ته : ات بابا بی خیال من همشو از قبل دیدیم ( و ات رو با دستاشو به سمت خودش بر گردوند و لباسشو تنش کرد و لباشو مکید و رفت بیرون )



ویو ات : دلم میخواست اب شم برم تو زمین ولی هانا صدام کرد و رفتم تو استخر خیلی بزرگ بود من برا خودم رو اب خوابیده بودم که دسته یکی رو کمرم و شکمم احساس کردم تهیونگ بد منو وایسوند و سرشو برد تو گردنم و مک زد با مشتم زدم به سینش و گفتم : تهیونگ الان نه هانا جیمین چی

ته : نگاه اونجان نمیبینن نمون

و لبامو مکید انقدر که داشتم خون میومد که با صدای هانا که داشتم می‌خندید برگشتیم و داشتم به بازوی جیمین زربه میزد و جیمین همینطور داشتم نگاهمون میکردن
و هانا رو به جیمین کرد و گفت: دیدی گفتم

جیمین : تهیونگ اقاق ما الان قرنیه شدیم دیگه


تهیونگ: ام داداش چیزه


جیمین : چیه ؟ ها ! چرا نگفتی اخه


و همه خندیدیم


پرش زمانی به شب:



هانا : خب اتاقتون اونجاست شب پر هیجانی داشته باشید ( ات چپ چپ نگاه هانا کرد )



ویوی ات. : رفتیم تو اتاقم لباساشون عوضش کردیم که






امید وارم خوشتون بیاد ببخشید بابت تخیر

نماز خونه بفرماید کپشن

آین پارت شرط نداره
دیدگاه ها (۳)

ویوی ات : صبح با صدای خنده و درد خیلی بدی از خواب بیدار شدم...

بچه ها یه خبر خوب دارم قرار ادامه ی رمان رو بزاریم ممم مدرس...

ویو ات : رفتیم تو که پام لیز خود و داشتم میخوردم زمین که تهی...

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط