#عمارت_ارباب_جعون

#عمارت_ارباب_جعون
Part:16

دیدم چیسو وایساده دم پنجره ی اتاقم ،

تو اینجا چی کار میکنی؟
^هه میبینم خوب پولش رو حدر میدی،(نیشخند )
شوهرمه، گفتم برام خرید مشکل تو چیه؟انگار حسودیت‌ شده(نیشخند )
^من و حسودی بیخیال بابا، (اومد طرف ات)یادته که قبلا بهت چی گفتم مگه نه؟
نه یادم نیست(پوزخند )
^خب پس دوباره میگم حق این رو نداری که از جونکوک...... بچه دار بشی، فهمیدی؟
هوم، ولی اگه خودش خواست چی؟
^ یعنی تو نخوای و اون بخواد؟ هه اصلا ......من نمیزارم(حرصی)
انگار جوش اوردی؟(نیشخند )
^ ساکت ،من بهت اخطار دادم حالا دیگه فرمون دسته خودته.......من میرم ،

چیسو‌ از اتاق رفت بیرون ،رفتم طرف لباس ها برداشتمشون‌ و گذاشتم تو کمد،
در کمد رو بستم یه دستی به کمد کشیدم و نشستم جلوش،
که یهو صدای چیسو بلند شد ،
رفتم بیرون از اتاق ،که با چیسو‌ و جونکوک که داشتن دعوا میکردم روبه رو شدم،

^اون اصلا از کجا اومده من قرار بود باهات ازدواج کنم(داد)
_ نمیخوام من الان ات رو دوست دارم ،نمیخوام با تو ازدواج کنم ،(داد)
^ جونکوک من دوست دارم این رو بفهم ،(بغض)
_ نمیخوام دوسم داشته باشی نمیخوام ، نمیخوام هرشب زیر یکی باشی اون وقت بیای به من بگی تورو دوست دارم که چی چیسو بهم توضیح بده(عربده)
^جونکوک(گریه )
_ اسم من رو نیار ،خفه ،(عربده )

از پله رفتم پایین که یهو دیدم جونکوک یدونه خوابود‌ تو گوش چیسو،

جونکوک(داد)
_ ها....ات!(اومد طرف ات)
داری چی کار میکنی؟
_ من فقط میخوام با تو باشم ،
نمیخوام بخاطر من اینقدر سر چیسو‌ داد بزنی ، میتونی زن دوم بگیری من..........
_ ات داری چی میگی خودت هم میدونی که برای اینکه از دست چیسو‌ راحت شم با تو ازدواج کردم حالا اون رو زن دوم بگیرم ات دیوونه شدی؟
نه فقط میخوام اون......هم دوست داشته باشه،
_نمیخوام ، ات درکم کن نمیخوام،

€ چرا دقیقا؟
_ بابا بزرگ،
€ تو باید با چیسو ازدواج کنی!
_ برای چی؟
€ چون اینطوری قدرت بیشتر میشه ،
_بابا بزرگ،
€ همینه که هست ، فردا میری و زنت میکنی،
_لع*نت بهت چیسو(زیر لب)
€فردا هوم؟
_باشه (داد)

جونکوک دستم رو گرفت و برد اتاق خودش،

_ لع*نت بهت چیسو(داد)
جونکوک،
_ بسه ، بسه یه لحظه حرف نزن،(دستاش رو کرد تو موهاش)
من میرم اتاقم،

خواستم از اتاق برم بیرون که جونکوک دستم گرفت و...........

ادامه دارد............❤️
دیدگاه ها (۲)

#عمارت_ارباب_جعونPart: 17کشید تو بغلش ، چشم تو چشم شدیم صورت...

#عمارت_ارباب_جعون Part:18الکسه(الکس دوست پسر قبلیه ات بود که...

#عمارت_ارباب_جعون Part:15 _ من دارم جدی حرف میزنم  ،+میدونم ...

#عمارت_ارباب_جعون Part:14یهو جونکوک پاش لیز خورد و افتاد،سری...

ویو ات مثل چی دستشویی داشتم از مادرم گفتم ات : مامان شما بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط