فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-³⁵

برای لحظه ای همه چیز یادش رفت و آروم دستاشو دورش حلقه کرد:" تموم شد.. هیچی نیست"

چشماشو بست و نفس عمیقی کشید و حلقه‌شو سفت تر کرد که داهی سریع جدا شد." ببخشید.."

و یهو شروع به تند تند حرف زدن کرد." من نمی‌خواستم اونجا تنهات بزارم.. ولی گفتم باید برم تا بتونی تمرکز کنی.. جلو..دست و پات نباشم ..وگرنه به هیچ وجه..."

جونگکوک داهی رو نرم تو بغل کشید." هیسس.. آروم باش. میدونم
کارت اصلا اشتباه یا بد نبود داهی.."

جداشد و به مَرده نگاه کرد.

جونگکوک:" بیهوشه.."

_تو خوبی چیزیت نشده؟

نفسشو مقطع بیرون داد." خوبم.. بریم"

و هدایتش کرد جلو.

بارون بند اومده بود و هنوزم انگار دور خودشون می‌چرخیدن و این جنگل نقطه پایانی نداشت.

داهی هنوزم می‌ترسید..
جونگکوک غیر عادی نفس نفس میزد.

_تو.. واقعا.. خوبی؟

"آره"

به راهشون ادامه دادن، دوباره نگاش کرد. عرق کرده بود و رنگ پریده به نظر می‌رسید.

جونگکوک:" نمیشه ادامه داد.. خسته ایم.. باید تا صبح.. صبر کنیم"

_چجوری تا صبح سر کنیم.

"آتیش... آتیش روشن.. کنیم"

و یهو افتاد رو زمین.

داهی شوکه و وحشت زده دویید سمتش و کنارش زانو زد." چیشده؟ خوبی؟"

انگار درد شدیدی داشته باشه، صورتشو تو هم کشید و نفسشو بیرون داد.

داهی نگران گفت:" بهم بگو چیشده.. جاییت درد میکنه؟.. چت شده"

پهلوش رو فشرد که داهی دستشو کنار زد و زیر پالتوش رو نگاه کرد.

چشماش از شدت شوک و وحشت درشت شد و زبونش بند اومد.

جونگکوک:" عوضی.. چاقو هم... داشت...

حس میکنم با هر پارت تعجبتون بیشتر میشه💅🏻


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۲۳)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁶از دیدن پهلوی غرق خونش وحشت کرده بود و ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁷با بغض گفت:" میدونم درد داری.. ولی تحمل...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁴ادامهجونگکوک:" دارم بابت پول معذرت خواه...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁴وحشت زده به جلوش خیره بود ودست جونگکوک ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁷"پس آشتی کنین..معذرت خواهی کنین و همو ب...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط