#بخونید👇

#بخونید👇
در تابستان موقع شهادت حضرت علی بود یا امام حسین خوابی دیدم آن شب دلم بدجور کربلا رو میخواست و گرفته بود خوابی دیدم آن شب خواب دیدم تشنه به لب هستم خیلی تشنه به لب بودم در جایی بودم که کوهستان بود نه آبی بود نه چیز که ناگه دیدم یک نفر به سمت من دارد با آب می آید صورتش نورانی بود تا آمدم آب را بگیرم از خواب پریدم یهویی دیدم از جایم تکان خورده ام و آمده ام به زمین بلند شدم رفتم آب خورده ام و خوابیدم هیچوقت این خواب را یادم نمی‌رود.🥀🖤
#سلام_بر_حسین_تشنه_لب🥀
#لعنت_بر_یزید
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

(باکوگو دوستت دارم ) پارت۲بعد از این که استاد ایزاوا و آلمای...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط