ترا دیدم شبی یکدم،دلم ناگه قیامت کرد
همان یک لحظه چشمانم به دیدارتوعادت کرد

بدون لحظه ای تردید بسویت می دوم حتی
اگر از طرح چشمانت دلم حس ندامت کرد

بیا با این دل تنگم کمی امشب مدارا کن
ببخشاید خدا دل را ترا با او شباهت کرد

تمام شب برای تو نماز عشق می خواندم
دلم هر آیه را اما به زیبایی تلاوت کرد

چنان چنگی زدی بر دل که سازش تا ابد ناکوک
بلند آوازه تر گشتم مرا حافظ حکایت کرد

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
ببین این سرنوشتم را عجب تنها روایت کرد....
دیدگاه ها (۱)

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشبنگاهم رد پایت را تیمم می ک...

زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاستریختن خاصیت چشمان عاشق پ...

جز خسوف روی ماهت، اتفاقی شوم نیستمی پرستم ماہ را، از سجدہ ام...

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر استبی قرارم کرده و گفته صبور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط