امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن

امشب خمار افتاده ام، بردار و بر تـــــارم بزن
بد مستی ایـــــــام را بر سینه ی زارم بــــــزن
آتش بزن بر قلب من، تا سوز و خاکستر شوم
با شعله های سر کش ات، بر قلب بیـــمارم بزن
با گیسوان پر پرت هر لحظه ســــازی می زنی
افشان کن اش آن زلف را، با تـــار آن دارم بزن
دارم بزن دارم بزن، چنگی به این جــــانم بزن
در چنگ تو، شد جان من، شوری دگر دارم بزن
ابرو کــمان انداختی، آتش به جــــان انداختی
سودا کنی گر تیر خود، من هم خریـــدارم بزن
ای لیلی افسانه ام، بر بوسه ای هم قـــــانع ام
مجنون لبهایت شدم، یک بوسه تبـــــدارم بزن
چشم تو جــــانم می برد، آهو کـــمانم می برد
با چشم تیرانداز خود، دیدی تو هر بـــارم بزن
شب رفت و من غرق توام، ای ساحل رویایی ام
از ســــاحل چشمان خود روزی بر افــــکارم بزن
دیدگاه ها (۵)

نکند آنکه به دریا زده امشب دل توستکه پریشان شده دریا و چنین ...

گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود منآتش مشو دودم مکن، اینگ...

دلبرا تحریم آغوش تو سخت است و وخیملغو کن، تا من شوم درباغ ان...

آمدی ماندی و تمامِ باورهایِ مرا عاشق کردی ! آمدی و تا عقل گف...

از عشق تو بیزارم

الا ای رهبر آزاده ی منالا ای جان نثار دین و میهنالا ای رهرو ...

﷽#مولای‌من🥀با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط