Fatima

...🗣Fatima🖤🖤
توي شلوغي خيابون دستمو محكم تر گرفت، سرشو آورد پايين نزديک گوشم گفت: به اندازه‌ي همه‌ي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم، سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود، لبخند زدم، دستشو محكم‌تر گرفتم.
كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف مي‌زديم، نزديک خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحه‌ي چت‌مون صداش كردم، گفت: جانم؟
گفتم: بيشتر آدما شب‌ها ميرن خونشون، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه "دوست دارم‌ها" داشتن ميرفتن خونه‌هاشون، دستمو محكم بگير، تا هر وقت كه شد، يه كارتن خوابم هميشه حتي شب‌ها توي خيابون دلمون بمونه بسه، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم، شبت بخير...

➰ ➰
#خاص
دیدگاه ها (۴)

Fatima🖤🖤قسم به پاییزی که در راه است...و به پچ پچ های عاشقانه...

Fatima🖤🖤تهِ تهِ دلِ هممون، اون گوشه کناراش،یه غمی نشسته که ج...

...🗣Fatima🖤🖤به نظرم آدم تا مطمئن نیست كه میتونه نتیجه یه راب...

...🗣Fatima🖤🖤نگاهم کرد و گفت: کم آوردی نه؟گفتم معلوم نیست؟گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط